دوشنبه شب ها برای خیلی ها خاص بود ، بیست سالی می شد که هشت - نه ماه از سال ، خیلی ها را شب زنده دار کرده بود و فردا صبحش از چهره باد کرده و پفِ چشم ها می شد فهمید چه کسی احتمالا دیشبش پای حرف های عادل فردوسی پور و طنازی ها و لج در آوردن ها و گیرهای درست و گاه بیخودی که پیله می کرد و حرص خیلی ها را در می آورد بوده و فردایش در بازی هر تیمی می شد واکنش مردم را به گفتارش دید و فهمید . هرگز در ایران هیچ آدمی نبوده که کنش و واکنش هایی که جامعه در برابرش ایجاد می کند به سرعت بازخورد داشته باشد و جامعه و شخص نسبت به نگاه و تفکر همدیگر قضاوت کنند و واکنش نشان دهند . عادل فردوسی پور شاید از هر سیاستمداری در ایران بیشتر نسبت به نواقص جامعه ای به نام فوتبال در دل جامعه ی اصلی واکنش نشان داده و درباره ش حرف زده ، گاهی حرفش درست و دقیق بیان شده ، گاهی به کج راهه رفته ، گاه در مقابل رفتار و گفتار سیاس آلود برخی از دل فوتبال و بیشتر ، از منفعت طلبان حواشی ش ، جوابی در خور نداده یا بلدِ بحث نبوده . عادل شاید بیراهه زیاد داشته ، یا تصور غلط ، یا جنجالی حاشیه ای برای فوتبال ، اما ، ثوابش برای فوتبال بیشتر بوده . آدم های خوبِ فوتبال ، بیشتر ، دوستش داشتند برخی آدم های خوب فوتبال نه ، اما هرگز کسی به فکر حذفش نبود . ازش شاید بدشان می آمد یا حتی گاهی تنفر از برخی رفتارهایش ، اما کسی دلش نمی آمد او را در قامت یک مجری ، یک جنجال ساز فوتبال ، یه مو از ماست کش ، یه شلوغ حراف ، یک تهیه کننده ی کار بلد ، یک کاشف ، یک مبدل از آدم های فوتبال ایران را دیگر نبیند . عادل بدلی از پروین بود ، و قلعه نوعی و کریمی و دایی و برانکو و کیروش و فرکی و شفر و میناوند و مجیدی و همه ی فوتبال ما ، گاهی اگر از عادل و برنامه ی نودش لج مان می گرفت یادمان می رفت که عادل آینه نیم قدی از فوتبال ما بود ، شاید همه ی فوتبال ما را نشان نمی داد یا نمی توانست یا نمی گذاشتند یا بلد نبود اما ، بخشی از فوتبال ما را بازتابانی می کرد . یادمان می رفت که دلیل تنفرمان از عادل یا علاقه مان به برنامه اش انعکاسی از فوتبال ما بود .
نود سال ها کاری کرده بود کارستان ، معایب ش زیاد بود ، هر چه پیش تر می رفت منتقدانش انگشت در سوراخ معایبش بیشتر کردند ، نود از یک برنامه ی دو بعدی با شکل و شمایلی ابتدایی و دکوراسیونی ساده ، آرام آرام بدل شد به مدرن ترین شیوه اجرا در تلویزیون ما ، الگویی که تاثیرش به سرعت بر برنامه های دیگر تلویزیون اتفاق افتاد . استفاده از مانیتورهای بزرگ و تجهیزات میز هوشمند و تنوع در رنگ تا استفاده از نور در دکور و استفاده از فرم های مدرن در طراحی میز و صندلی و صحنه و شیوه های اجرایی و برنامه سازی و ... ، برای اولین بار در بین همه برنامه های تولیدی سازمان عریض و طویل صدا و سیما در برنامه ی عادل افتاد . شاید تنها چیزی که در این برنامه ثابت ماند شخص عادل فردوسی پور بود ، مردی سبزه با چشمانی درشت و تا به تا ، فارسی را به شیوه خودش حرف می زند ، تند و گاه نامفهوم . قاطع و پرگو ، به مخاطبش اجازه نمی دهد بالاتر و بیشتر از خودش حرف بزند ، انگار باید برای هر کسی ، چیزی برای جنگ آماده کند . اما با این همه ، عادل ساده حرفش را می زند ، انگار مجید از دل کویر کرمان به وسطِ پایتخت پرتاب شده و سراغ بی بی ش را می گیرد ، پیش از آنکه کیومرث پوراحمد پیدایش شود و مجید را تا بازارهای اصفهان بکشد و قصه هایش را بسازد . همان موقع که هوشنگ مرادی کرمانی ، مجید سبزه و لاغر اندام و تخس را می نوشت شاید هرگز فکر نمی کرد روزی مجیدش سر از تلویزیون در آورد و به جای یکی به دو کردن با آقا معلم با مجید جلالی بحث کند و به جای به شعر اندیشیدن به فوتبال بیندیشد .
حالا امشبی که نود پخش نشد ، و سومین تیر خلاص آدم هایی که نبود نود را نمی توان به نفع شان دانست و سر از کارشان نمی شود در آورد بر پیکر زخم خورده نود شلیک کردند می توان به خاطر آورد که شاید مرگ نود روزی آغاز گردید که آن جایی را قلقلک داد که نباید . آن روزی که پاس به همدان رفت ، آن زمان که صبا دست به دست شد ، تیم های استخوان دار فوتبال ما یکی یکی استخوان هایشان شکست ، آدم هایی که الگوی اخلاق و مرام و پهلوانی فوتبال ما بودند و تک تک حذف شدند و به جایش بی اخلاقی و پرخاش گری و پول ، همه ی فوتبال ما را چرکین کرد . همان موقع که عادل غر می زد ، نود پرونده می ساخت ، اسم آدم ها از پس و پشت پرده ها در می آمد ، همان موقع ها هم کسانی برای نود پرونده می ساختند . نود محبوب نبود ، لااقل برای برخی ، اما همان برخی که قدرتمند بودند . نود محبوب بود ، مثل عادل ، مثل مجید .



