ايرج ميرزا در اشعار زير، بى پرده و باصراحت به پيروى از اسلوب سوزنى سمرقندى از محروميت جنسى بينواترين قشرهاى اجتماعى ياد مى كند:
شد گذار عربى از در باغ ديد در باغ يكى ماده الاغ باغبان غايب و شهوت غالب ماده خر بسته به ميل طالب سر درون كرد و به هر سو نگريست تا بداند به يقين خر خر كيست اندكى از چپ و از راست دويد باغ را از سر خر خالى ديد
ور کسی نیز به باغ اندر بود هوش خر بنده به پیش خر بود آرى آن گم شده را سمع و بصر بود اندر گرو گادن خر آدمى پيش هوس كور و كر است هركه دنبال هوس رفت خر است او چه داند كه چه بد يا خوب است بيند آن را كه بر او مطلوب است الغرض بند ز شلوار گرفت ماده خر را به دم كار گرفت بود غافل كه فلك پرده در است پرده ها در پس اين پرده در است ندهد شربت شيرين به كسى كه در آن يافت نگردد مگسى ناگهان صاحب خر پيدا شد مشت بيچاره خرگا، وا شد بانگ برداشت بر او، كاى جاپيچ چه كنى با خر من، گفتا: هيچ! گفت المنته لله ديدم معنى هيچ كنون فهميدم نگذارد فلك مينايى كه خرى هم به فراغت گايى
منبع : دیوان ایرج میرزا



