واپسین ببرهای ایران در جنگل های گلستان دیده شدند. در سال ۱۳۳۷ ببر تحت حفاظت قانونی قرار گرفت و جریمه سنگینی برای شکار آن وضع شد. اما دلیل انقراض ببر (و همین‌طور شیر ایرانی) شکار و کشتار نبود بلکه زیستگاه‌های مناسب برای زندگی ببر از بین رفته بودند. ببر در جنگل‌های کم‌ارتفاع و نیزارهای وسیع نزدیک به سواحل دریای کاسپین زندگی می‌کرد اما در آن زمان تقریباً تمام جنگل‌های کم‌ارتفاع برای کشاورزی ریشه‌کن شده بود و بخش‌های بزرگی از تالاب‌ها نیز خشک شده یا به مزارع برنج و پنبه تبدیل شده بودند. باید توجه داشت که ببر نمی‌تواند گرما را تحمل کند و نیاز به زیستگاه‌های پرآب دارد تا در تابستان خنک شود .

در دهه ۱۳۳۰ هنوز جنگل‌های کوهستانی وسیعی در مازندران وجود داشت اما زیستگاه ببر در این نوع جنگل‌ها نبود. ببرها فرزندان خود را در نیزارهای حاشیه رودخانه‌ها و تالابها مخفی می‌کردند تا از دید انسان‌ها و درندگان دیگر پنهان بمانند که با تبدیل به شالیزار و توسعه شهرها از دسترسی ببرها خارج می‌شدند و زیستگاه ایده‌آل آن‌ها جنگلهای انبوه ساحلی بود که با توسعه روستاها و شهرها از بین رفته بودند.

ببرها همچنین قلمروهای بسیار وسیع برای خود تعیین کرده و مثل همه گربه‌سانان قلمرو طلب هستند و برای حفظ آن با ببرهای دیگر می‌جنگند. محدود شدن این مناطق نبردهای ببرها برای حفظ قلمرو را تشدید کرده و ببرهای ضعیفتر را وادار می‌کرد تا به مناطق نزدیک به سکونتگاه‌های انسانی بروند که این باعث حمله آن‌ها به دام (و احیاناً انسان) و تعارض آن‌ها با انسان‌ها می‌شد. ببرها نمی‌توانستند در جنگل‌های کوهستانی ادامه حیات دهند. شکار کردن در این مناطق برای آن‌ها دشوار بود و برای محافظت از توله‌هایشان به مشکل برخورده و بچه‌هایشان خوراک خرس و پلنگ می‌شد. پیدا کردن آب هم در این مناطق دشوار بود چون چشمه‌های کوهستانی عموماً در نزدیکی روستاها قرار گرفته و محل رجوع دام‌ها هستند. جدا شدن جمعیتهای ببرها از یکدیگر و کاهش جمعیت آن‌ها جفت‌یابی را نیز برای آن‌ها دشوار می‌کرد. آن‌ها مجبور می‌شدند برای یافتن جفت مسافتهای طولانی را طی کنند و از محل حضور انسان‌ها بگذرند.