اترمولن نقاش آمریکایی در 61 سالگی آلزایمر می گیرد، و هر سال پرتره ای از خود می کشد تا به نقطه ی پایان برسد، وقتی به این پرتره ها دقیق می شویم دقیقا با نوعی خط سیری وارونه و معکوس روبه روییم، خط سیر و نزول سوژه گی، محو تدریجی اگو یا من نفسانی. جالب اینجاست که در این سیر تحلیل و زوال تدریجی سازوکار حافظه و عقل، که از فراموشی و اختلال در حافظه ی کوتاه مدت شروع می شود و یواش یواش سیر تکمیلی خودش را طی می کند تا سوژه را بکام مرگ بفرستد، چیزی که در پرتره های مولن جلب توجه می کند، محو تدریجی اگو یا من خیالی است، ما در اینجا نمی خواهیم وارد بحث تخصصی آلزایمر بشویم، فقط می خواهیم با تکیه بر پرتره های مولن به این محو تدریجی اگوی مولن بپردازیم.

چیزی که در اولین پرتره که به سال 1967 کشیده شده، ما با اگو یا من نفسانی مولن روبروییم، اگر بوم نقاشی را آیینه بدانیم پس بالطبع تصویر نقاشی شده ی آن هم به نوعی انعکاس من یا اگوی درونی و خیالی است، در این پرتره، هنوز با یک اگوی منسجم و تو پری سروکار داریم، ولی وقتی به پرتره ی دوم که در سال 1996 کشیده شده، نگاه می کنیم، تابلویی که با فاصله ی بیست و نه سال از اولین پرتره کشیده شده، متوجه تغییر عمده در نوع انعکاس این اگو یا من می شویم، آنچه مهم است درک و یادآوری ای است که مولن از خودش دارد و این خیلی مهم است، وقتی به پرتره ی سوم می نگریم یک سال بعد کشیده شده، اگوی مولن محوتر و مخدوش تر شده است، و کم کم آن انسجام و توازن و تقارن را ندارد، توازنی که برای من نفسانی خیلی مهم است، وقتی به پرتره ی چهارم می رسیم، این محو شدن اگو شدت بیشتری می گیرد ولی هنوز چیزی هست که به شکل اگوی یکپارچه درک می شود، هنوز طرح واره ای انسانی را در خود دارد، ولی در پرتره های پنجم و ششم است که ما با محو کامل اگوی خیالی مولن مواجه هستیم، و در اینجاست که هرگونه طرح واره ی انسانی زدوده شده، می توان مشاهده کرد که چگونه من خیالی مولن در این سیر آلزایمر زندگی به حد نهایی محو خود می رسد. من نفسانی در آخرین پرتره، به حفره ای فروکاسته می شود، یک بیضی به سه حفره یا نقطه در آن، بی دلیل نیست که از یک تصویر آرمانی و خیالی و انعکاسی و منسجم به یک تصویر فروپاشیده در حد حفره می رسیم، چرا که خود تشکیل سوژه از یک حفره خالی شروع می شود تا پر کردن این حفره در قالب یک من یا اگوی نفسانی منسجم و تو پر.