دوستان بشدت خسته شدم...بشدت ناامیدم... تمام وجودمو ترس از اینده گرفته... دوست دارم بزارم همه چی رو برم...تنها زندگی کنم صب تا شب بشینم به خودم نگاه کنم و حسرت بخورم...چرا این شکلیه.. واقعا ظلم به نظرم از عدالت بهتره.. چرا ما فکر میکنیم باید خوب باشیم.. نه این که من خوبم من ته اعماق زشتی لونه کردم ولی شاید من یه احمقم که فکر میکردم باید عادل بود و ظالم نبود... سعادت تو خوبی نیست.. تو خوبی فقط وعده های پوچی هست که تا لحظه مرگ منتظرشی... شاید باید غرق در زشتی شد.. نمیدونم.. به هر حال زندگی پر از پارادکس های بی جوابه برام... به هر جای دنیا که نگاه میکنم میبینم اونای که تظاهر به عدالت میکنن تو زندگیشون از همه جلوترن و تقریبا به خواسته هاشون رسیدن.. همین مسیولین مملکت ما رو نگاه.. طرف چه تظاهر به عدالت و خوبی میکنن در حالی که پشت پرده پر از ظلم و کثافتن و خنده دارش اونجاست که ادما مث مگس دور همین ادما میچرخند تا از نجاستشون بهره ای ببرن ولی ادمایی که دنبال عدالت راستین هستن از جانب مردم فقط احمق جلوه داده میشن و تهش به گاه میرن یا اعدام میشن یا تا اخر عمر در تنگدستی زندگی میکنن و یا تنها میمیرن...
من احساس میکنم تا الان احمق بودم... و شاید احمق ساده لوح بمیرم... احساس میکنم گول خردم


