الهي! ما همه بيچارهايم و تنها تو چارهاي و ما همه هيچ كارهايم و تنها تو كارهاي. الهي! به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده. الهي! چون تو حاضري، چه جويم و چون تو ناظري، چه گويم. الهي! خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مد است. يا باسط! بسطم ده. يا قابض! قبضم كن. الهي! آن خواهم كه هيچ نخواهم. الهي! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمندهام، از انس و جان شرمندهام، حتي از روي شيطان شرمندهام كه همه در كار خود استوارند و اين سستعهد، ناپايدار. الهي! به فضلت سينه بيكينهام دادي؛ به وجودت، شرح صدرم عطا فرما. الهي! عقل گويد: الحذر الحذر! عشق گويد: العجل العجل! آن گويد دور باش و اين گويد زود باش. الهي! اگرچه درويشم، ولي داراتر از من كيست، كه تو دارايي مني.



