تا حالا اسب سوار نشده بودم، امروز رفتیم یه جا اسب سواری کنیم هرکاری کردم راه نرفت، فکر کردم مثل ماشین دنده داره دست انداختم کنارش رفتم پایین دستم رسید به یه چیزی شبیه دنده، از دنده یک اومدم دنده دو اسبه برگشت گفت حاجی ک.ی.رم شکست تو فقط بی خیالشو من هرجا بخوای می برمت