نبرد قرن فوتبال ایران در زمان خودش تاج و نماینده اسراییلی  فروردین سال ۱۳۴۹ بین این دو تیم رقم خورد.فینالی به میزبانی تهران در ۱۹۷۰ با هفت تیم بنگال هند،هاپوئل اسراییل،هامنت من لبنان،پلیس کره شمالی،مدان اندوزی،سلانگور مالزی(فینالیست و نایب قهرمان  دوره قبل)از منطقه شرق به تهران امدند.تاج طبق قرعه در گروه اول با سلانگور و هامنت من همگروه شد.لابد میگویید این تیم های قازان قورتکی دیگر چه تیم هایی هستند اما جایگاه فوتبال جنوب شرقی آسیا را در آن دوره دست کم نگیرید.فوتبال شرق آسیا و جنوب شرق آسیا غول قاره پیر بودن و اولین تیم های صعود کننده به جام جهانی از آسیا از آن منطقه بودن.شما یادتان نیست تیم های ایرانی چه ریاضتی میکشیدن جلوی پابرهنگان هندی و پاکستانی.آتش قدرت فوتبال آسیا ابتدا از جنوب شرقی آسیا زبانه کشید و بعد ها ایران بود که قدرت خود را به رخ کشید.این دور از جام باشگاه های آسیا در شرایطی برگذار میشد که دوره قبل پرسپولیس نماینده ایران موفق به صعود از گروه خود نشده بود.مسابقات یکی پس از دیگری انجام شد و اسراییل برای سومین سال پیاپی نماینده خود را در فینال میدید اما این بار مقابل نماینده ایران و تاج.با سوت داور هندی بازی در ورز‌شگاه امجدیه شروع شد.جای سوزن انداختن در ورزشگاه نبود.تا دقیقه ۷۰ توپی از خط دروازه ها نگذشته بود که ناگهان دروازه حجازی روی یک کرنر  توسط خازوم بازیکن هاپوئل باز شد.فریاد واویلا در ورزشگاه راه افتاد.رایکوف که طلا را از دست خود افتاده میدید دست به یک ریسک بزرگ زد.سلطان علی جباری از زمین خارج و مهدی حاج محمد وارد.چه کسی باور میکرد؟جنگجو و کاپیتان آبی ها را رایکوف با بازیکن جوان تعویض کند؟اما رایکوف ایمان داشت که جادوی جوانان غوغا مینکد مثل زمانی که حجازی و مظلومی را کشف کرد.(او استاد بازی گرفتن از جوانان بود سال ها بعد حسن نظری و حسن روشن بعنوان پدیده و ستاره های فوتبال ایران معرفی کرد)تکنیک حاج محمد مورد نیاز رایکوف بود.دقایقی از بازی به خاطر مشکل شماره پیراهن حاج محمد از سوی داور گرفته شد و سپس بازی از سر گرفته شد.چند دقیقه بعد حاج محمد با یک دریبل ریز از سد کاپیتان هاپوئل گذشت و یک کرنر گرفت.خودش پشت کرنر ایستاد و با ی ضربه کات دار زیبا توپ را جایی فرستاد که باید میرفت.غلام وفاخواه با یک ضربه سر مطمئن دروازه هاپوئل باز میکند .مردم امجدیه روی سرشان گذاشته ان.سر همین داد و قال ها یک خطای خشن  از سوی فول هاپوئل نصیب تاج میشود.منصور پشت توپ میرود توپ را با وسواس خاصی روی دروازه ارسال میکند.توپ در آن شلوغی به کسی میرسد که کسی انتظارش نداشت مسعود معینی مدافع پیش تاخته تاج.با خاطری جمع توپ را گل میکند. امجدیه را دیگر نمیتوان کنترل کرد.

حال با یادآوری آن روز ها جای سه نفر خیلی خالی است.ناصر و منصور که رفته ان و اکبرکارگرجم که معلوم نیست در کجای این شهر لعنتی در اوج تنهایی نفس میکشد.اکبر هروقت ناصر برای  توپی از دروازه بیرون میامد بی درنگ او را پوشش میداد.در همین فینال توپی که به دستان ناصر خورد  عین شیر  از کنج چپ دروازه بیرون کشید.همین سیم خار دار فوتبال ایران بود که سه بار حجازی را نجات داد یک بار در پیونگ یانگ جلوی کره شمالی یک بار فینال جام ملت ها مقابل اسراییل یک بارم مقابل هاپوئل. درباره تاکتیک زیرکانه تاج همین بس که در حالی که همگان فکر میکردن روز بازی ی تمرین سبک دارن شاگردان رایکوف اما مستر نفس بازیکنان گرفت.زمانی که سوت پایان خورد همه دلیل این کار رایکوف فهمیدن.مردان رایکوب در آن دیدار بدن های شان از دقیقه شصت به بعد آماده شد و نفس اسراییلی ها را بریدن.منصور بعد ها اعتراف کرد که فوت کوزه گری را از مستر رایکوف یاد گرفته است.حال از بلندگوی امجدیه خبر میرسد که چندین بازیکن محروم از جمله عزیز اصلی بخشیده شده.رایکوف قول داده بود بعد از قهرمانی در میانه میدان برقصد.منصور به خانه میرود با فرزند تازه متولد شده خود که عسل نام دارد بازی میکند ی بازی بهشتی.روحش شاد

مقاله ای از ابراهیم افشار در روزنامه هفت صبح