عقابی داشت از گرسنگی می مرد و نفس های آخرش را می کشید. کلاغ و کرکسی هم مشغول خوردن لاشه ی گندیدۀ آهو بودند. جغد دانا و پیری هم بالای شاخۀ درختی به آنها خیره شده بود. کلاغ و کرکس رو به جغد کردند و گفتند این عقاب احمق را می بینی بخاطر غرور احمقانه اش دارد جان می دهد؟ اگه بیاید و با ما هم سفره شود نجات پیدا می کند حال و روزش را ببین آیا باز هم می گویی عقاب سلطان پرندگان است؟ جغد خطاب به آنان گفت: عقاب نه مثل کرکس لاشخور است و نه مثل کلاغ دزد، آنها عقابند از گرسنگی خواهند مرد اما اصالتشان را هیچ وقت از دست نخواهند داد. از چشم عقاب چگونه زیستن مهم است نه چقدر زیستن.

عقابی داشت از گرسنگی می مرد و نفس های آخرش را می کشید
۱٬۲۵۹ بازدیدجمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸ - 0۱:۱۱
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


