دم در یه بانک بزرگ بساط دستفروشی داره

یه بار ازش جوراب خریدم متوجه شدم دستش لرزش داره ناراحت شدم

متوجه ناراحت شدن من شد

گفت پسرم آدم زنده باید کار کنه خواست دلداری بده به من اما به خدا این انصاف نیست

قرار نبود اینجوری بشه