استیون ویلسون، ترانه نویس و موزیسین انگلیسی و مغز متفکر پشت پروژه هایی مثل گروه پراگرسیو Porcupine Tree و گروه های دو نفره No-Man, Blackfield و Storm Corrosion چهل و نه سال پیش در چنین روزی (3 نوامبر 1967) در شهر لندن چشم به جهان گشود. این موزیسین خودآموخته کار خود را به طور جدی در اوایل دهه 90 میلادی به عنوان رهبر گروه "پورکیوپاین تری" و با الهام گیری از گروه های کلاسیک سبک پراگرسیو راک مثل "پینک فلوید"، "کمل" و "کینگ کریمزن" شروع کرد و آثارش که طیف وسیعی از ژانرها، از پاپ راک گرفته تا امبینت، را در بر می گیرند، همیشه مورد تحسین منتقدین و دوست داران موسیقی قرار گرفته اند. ویلسون تا به حال 4 بار نامزد دریافت جایزه Grammy شده و در جریان مراسم سالانه اهدای جوایز موسیقی پراگرسیو سال 2015 هم از سوی مجله مشهور Prog "پادشاه پراگ راک" لقب گرفت.

 

ترانه پیش رو که از دومین آلبوم انفرادی ویلسون "Grace for Drowning" انتخاب شده، به نظر میرسد وصف حال قاتلی زتجیره ای ست که با تکه های بدن قربانیانش کلکسیون درست می کند. از سوی دیگر، این آهنگ می تواند انعکاس دهنده ی عطش سیری ناپذیر ویلسون برای جمع آوری نسخه فیزیکی آلبوم های کلاسیک و سلیقه موسیقایی منحصر به فرد و عجیبش در دوران کودکی که باعث انزوایش شده بود نیز باشد.

 

 

I’m a collector, I collect anything I find I never throw anything away that’s mine And I’d collect you too if I was given half a chance

And trap you under the glass and add my autograph

 

من یک مجموعه‌دار ام، هر چیزی که پیدا کنم را نگه میدارم هرگز اموالم را دور نمی ریزم و اگر ذره ای شانس به من رو می کرد، تو را هم به مجموعه ام اضافه می کردم زیر شیشه به دام می انداختمت و امضایم را زیرت اضافه می کردم

I catalog, I preserve, and I index And file you into my collectable Rolodex I keep the rubbish what other people give away

And keep all of the pieces in a metal tray

 

من فهرستت می کنم، نگهت میدارم، به لیست اضافه ات می کنم و در قفسه پرونده هایم آرشیوت می کنم من آشغال هایی که مردم دور میریزند را نگه میدارم و همه آن خرده ریزها را در سینی ای فلزی جمع می کنم

 

Hoard – Collect – File – Index Catalog – Preserve – Amass – INDEX

 

می اندوزم، جمع می کنم، ضبط می کنم، مرتب می کنم فهرست می کنم، حفظ می کنم، گردآوری می کنم، مرتب می کنم

 

I’m a collector and I’ve always been misunderstood I like the things that people always seem to overlook I gather up and catalog it in a book I wrote There’s so much now that I forget if I don’t make a note

 

من یک مجموعه دار ام و هرگز به درستی درک نشدم چیزهایی را می پسندم که دیگران بی توجه از نظر می گذرانند آن ها را جمع آوری می کنم و در کتابی که خودم نوشتم فهرست شان می کنم حالا آنقدر حجیم شده که فراموش می کنم [موارد جدید] را در آن یادداشت کردم یا نه

 

If I collected you and put you in a little cage I could take you out and study you every day It isn’t easy being me, it’s kind of lonely work My obligation to collecting is my only thirst

 

اگه تو را هم گیر می آوردم و در قفسی کوچک می انداخمت می توانستم هر روز بیرون بیاورمت و وارسی ات کنم جای من بودن آسان نیست، تنهایی جزئی از کار من است تنها عطش من در زندگی الزام به کلکسیون جمع کردن است...