طرفداری - خیلی ابتدایی بود اگر پس از چند پیروزی پیاپی سولسشر در لیگ برتر، جام حذفی و پیروزی در بازی برگشت مقابل پاری سن ژرمن تصور می کردید که مشکل منچستریونایتد ژوزه مورینیو بوده و حالا با رفتن او همه چیز حل شده است.
البته اگر چنین تصوری هم داشتید، خیلی از خودتان ناامید نشوید چرا که گری نویل، کاپیتان سابق باشگاه هم در این خصوص مثل شما عمل کرده است. وقتی پس از پیروزی زشت و تحقیرآمیز برابر پاری سن ژرمن، نویل به عنوان کارشناس اسکای اسپورتس در پارک دو پرنس روبروی سولسشر ایستاد و سوالاتش را از او با جملات: "به من بگو مجسمه ات کجا ساخته شود و قراردادت چند ساله باشد؟" آغاز کرد، به خوبی می شد پایان این قصه را حدس زد که شوکِ تغییر سرمربی و خود شیرینی امثال پل پوگبا برای سرمربی جدید هم به پایان می رسد و دوباره شرایط به روال عادی اش باز خواهد گشت.
داستان منچستریونایتدِ دوران پسافرگوسن، داستانی است که تقریبا هر روز در رسانه های بریتانیا به آن پرداخته شده و در اکثر مواقع هم حاوی محتوای یکسانی بوده است. از شاهکار تیم مدیریتی در قرارداد شش ساله با مویس و اخراج او در کمتر از یک فصل (سهم سر الکس فرگوسن هم محفوظ است) تا برخورد زشت و تحقیرآمیز با لوئیس فن خال، یکی از بزرگ ترین مربیان تاریخ که کمترین حقش اخراج محترمانه از باشگاه بود. ژوزه مورینیو هم از این شاهکارها بی نصیب نماند. پس از دو فصل رو به رشد و بهترین نتایج دوران پسافرگوسن، در حالی که او توانسته بود با همین بازیکنانی که این روزها هواداران یونایتد به درستی آن ها را بی مصرف می خوانند، در حضور گواردیولا، کلوپ، کونته، ونگر و پوچتینو تیم را نایب قهرمان لیگ برتر کند و به فینال جام حذفی نیز برساند، ناگهان با اخلال مستقیم تیم مدیریتی در کارش روبرو شد.

داستان تونل استادیوم در تور پیش فصلِ آمریکا حکایتی واضح از آن چیزی است که بر سر ژوزه مورینیو آمده است. روزی که مورینیو بر سر اد وودوارد فریاد زد که به چه علت سیاست های نقل و انتقالاتی اش اجرا نمی شود، همان روزی بود که نسخه منچستریونایتد در این فصل هم پیچیده شد. اینکه چرا تیم مدیریتی به طور مستقیم در کار سرمربی اخلال کرد، البته هنوز هم چندان مشخص نیست. اختلافات سلیقه یا سبک کاری مورینیو که علاقه دارد همواره نفر اول مجموعه باشد دلایلی است که عمدتا برشمرده می شود اما خوب چندان هم اهمیت ندارد. اصل کار مهم است و اصل کار هم اخلال مستقیم مدیریت در سیاست های فنی و نقل و انتقالاتی سرمربی بود که می توانست در فصل سوم مسیر رو به پیشرفت تیم را ادامه دهد.
شاهکار تیم مدیریتی در دوران پسافرگوسن هم با دائمی کردن قرارداد سولسشر در این فصل تکمیل شد. تصمیمی که بار دیگر عمق تهیِ تیم مدیریتی باشگاه را آشکار کرد. تصمیمی کاملا غیر ضروری و بی دلیل که هنوز هم مشخص نیست دقیقا چرا و به چه علت اتخاذ شده و چه اتفاقی رخ می داد (یا رخ نمی داد) اگر در پایان فصل اتخاذ می شد. شاهکارها یکی پس از دیگری در دوران پسافرگوسن از راه رسیده اند و مشخص نیست چه زمانی تیم مدیریتی باشگاه به جای اخراج پیاپی مربیان، حاضر به قبول این حجم از بی مسئولیتی خواهد شد.

اما حالا چاره چیست؟ باشگاه همچنان باید به دنبال انقلاب باشد. برای اصلاح آن چیزی که در باشگاه جریان دارد هیچ چاره ای جز انقلاب و فردی انقلابی نیست. اما آیا اصلا این مساله در ذهن تیم مدیریتی جایگاهی دارد؟ آیا اصلا پشت انتخاب هایشان برنامه ریزی بلند مدتی جریان دارد؟ آیا آن ها اصلا فرصتی برای انقلاب به یک سرمربی مشخص خواهند داد؟ چه تصمینی وجود دارد که اد وودوارد باز قرارداد شش ساله ببندد و هشت ماه بعد زیر میز بازی نزند؟ این ها سوالاتی است که تماما در دوران پسافرگوسن پاسخش مشخص بوده و دست کم فعلا هم امیدی به تغییرش نیست. هواداران منچستریونایتد مجبور هستند این سه بازی را هم با تماشای پوگبا، لینگارد، جونز، اسمالینگ و ... (تماشای تک تک این بازیکنان در اولدترافورد توهین به تاریخ باشگاه است) سر کنند و امیدوار باشند که لیورپول این فصل هم قهرمان نشود تا ببینند تیم مدیریتی در انتهای فصل چه هنرنماییِ جدیدی تدارک دیده است.

