اول خبر اومد از محلی که ۶/۷ سال اونجا بودیم باید پاشیم ..ناراحت شدم اما گفتم عب نداره
اسباب کشی از ی خونه ۱۰۰ متری به ی خونه ی ۷۰ متری اونم دست تنها همه انرژیمو گرفت که این میون خبر اومد داییم فوت شد ..دایی جوونم که خیلیم باهم صمیمی بودیم ..دیگه حالا اون مسئله چقدر داغونم کرد به کنار ..
الانم بابام ۴ روز بیمارستان ..
دیروز صبحم اومدم برم بیمارستان دیدم دزد شیشه ماشینو شیکونده ( خندم گرفت دیگه واقعا ازین همه بدبختی )
حقیقتا نه از لحاظ روحی دیگه میکشم ..
از لحاظ جسمیم فوق العاده درب و داغونم ..
راه حلی ؟ کمکی ؟ پیشنهادی ؟

