اقا يه بار مدير ترسوي ما جوگير شد ما رو برد اردو 

رفتيم اردوي چهار روزه شمال(انزلي،فومن)

رفتيم اونجا يه حالي اصن با همكلاسيا 

جت اسكي،ماسوله و قلعه رودخان و دريا و شنا 

من و دو نفر از بچه ها پاشديم رفتيم سفره خونه واسه قليان 

رفتيم نگو اين ناظم ما رو تعقيب كرده به صورت ناشناس

ما نشسته بوديم توي سفره خونه و داشتيم به ريش مدير و ناظم مي خنديديم و مي گفتيم اينا بودن مي گفتن نمي زاريم لب بزنيد به قليون يا بريد دختر بازي 

اقا چشتون روز بد نبينه اين يهو برگشت گفت بچه ها قليون تلخ شد ديگه پاشين بريم 

ما هم ديدم اوهو نگو اين ميز بغليه ناظم هست 

هيچي ديگ

خلع از مبصر كلاس بودن شديم 

٣ نمره هم كسر انظباط 

خاطره داريد؟