ميشود تنها شويم يک بوسه از چشمت کنم؟ حلقه ی پيوندمان را دزدکی دستت کنم؟ ميشود هر ثانيه نام مرا نجوا کنی؟ من بگويم “جان” ولی با بقيه بد تا کنی؟ ميشود آغوش تو منزلگه جانم شود؟! چشم تو جانم بگيرد عشق مهمانم شود؟ ميشود مردم بدانند من چقد ديوانه ام؟  جز تو ديگر هيچ بينم با همه بيگانه ام؟! آنقدر ديوانه ام تا هر که ميبيند مرا آهِ تلخی ميکشد با خنده ميپرسد چرا؟