بازرگانی زنی خوش صورت زهره نام داشت عزم سفری کرد از بهر او جامهای سفید بساخت و کاسهای نیل به خادم داد که هرگاه از این زن حرکتی ناشایست در وجود آید یک انگشت نیل بر جامه او زن تا چون باز آیم اگر تو حاضر نباشی مرا حال معلوم شود.
پس از مدتی خواجه به خادم نوشت که :
کاری نکند زهره که ننگی باشد....بر جامه او ز نیل رنگی باشد
خادم باز نوشت که :
گر درسفرخواجه درنگی باشد...... تاماه دگر زهره پلنگی باشد



