فردا آخرین روزشه... آخرین روز از یک فصل دیگه فوتبال جزیره یادمه اولین خاطره فوتبالم رو... پدربزرگم روی تخت همون مدل همیشگی نشسته بود، با یک پای جمع شده و پای چپی که با هر ضربه به هوا می انداخت... یونایتد با یک تیم دیگه... و بعد خاطرات مشابهی که همگی در فوتبال جزیره شکل گرفت... اون سالها وقتی پرو اولیشن ساکر بازی میکردیم، منچستر برداشتن نامردی حساب میشد... همیشه برام یه اسم رویایی، افسانه ای و غیر قابل دسترس بود... تا اینکه چلسی رانیری و بعد مورینیو از راه رسید... فوتبال خیلی زود برام تبدیل شد به یک بخش مهم از زندگیم... و حالا میفهمم چرا هرگز یخمو ول نکرده... فوتبال یک هنرِ فردا آخرین روزشه... آخرین روزی که میتونم با لباس انگلستان جلوی تلویزیون بشینم و همه خاطراتمو مرور کنم فوتبال برای من امروز مسئله ای تراژیک و هنرمندانه است، یادم نیست چرا و چطور، اما همیشه حس کردم زادگاه این ورزش یه جایی اونور آبهای اروپاست، جایی که مردمش با همه مردمان دیگه فرق میکنن، دور هم پشت یک میز شام میخورن، میخندن و خانواده براشون بالاترین الویت رو داره، اما وقتی سوت شروع دربی مرسیساید زده میشه، همون آدمایی که دور یک میز شام میخوردن تو سر و کله هم میزنن و برای تیم هاشون فریاد... اینکه از یه سالی به بعد هوادار بارسا و رئال شدین، خب دلایل خودتون رو داشتید؛ یا بازیکنی رو دوست داشتید که هوادارش شدین یا به دلیل جام هایی که میاوردن تو اون سالها در سطح اروپا هوادار تیم مورد علاقتون شدید ولی برا من فوتبال خیلی زود تبدیل شد به چیزی فراتر از اینکه چه بازیکنی چه جامی... بیشتر از جو و اتمسفر حاکم بر این ورزش تو اون کشور عجیب و غریب و تاریخی خوشم اومد من واقعا همونقدی که چلسی رو دوست دارم بقیه تیم های لیگ برتر رو هم دوست دارم، ولی وقتی لیورپول بیاد تو بریج، متعصب ترین هوادار ممکن میشم در مقابلشون؛ چون اینجا خونه ماست و ما براش جنگیدیم و کلی تراژدی رقم زدیم که برسیم به اینجا... و میدونم وقتی میریم خونه نیوکاسل انقدر اون خونه تو شمال انگلیس مهمه که نماد کلاغ و شمال و برف و اینا تو فیلم و کتاب گیم آف ترونز از شهر نیوکاسل برداشته شده و اصلا تعصب و وفاداری خونواده های شمال بریتانیا هم برای من خیلی وقته فوتبال لذت بردن از سطح لیگ برترِ... ببره، ببازه! کی برد؟ کی باخت؟ سالی که لستر قهرمان شد... تیمم دهم شده بود اما جزو بهترین خاطرات فوتبالیمه مهم نیست این تیم ها چقدر جام بیشتر اروپایی میاوردن، مهم نبود هیچ وقت این چیزها برام، مثل اکثر هوادارای فوتبالی تو بریتانیا... به قول ساری، ما بازی با فرانکفورت بازی شماره 62 چلسی رو انجام دادیم، در حالی که تو ناپولی تا اینجای فصل 50 بازی کرده بوده! و وقتی ده بازی اضافه میشه به یک فصل، یعنی ده هفته یک بازی بیشتر داری و سفر بیشتر... و مصدوم بیشتر... ولی انقدر پی ال خودش زیباست که رقابت اروپایی تو رده بعدی قرار میگیره... لااقل برای میلیاردها هوادارای فوتبال جزیره از شرقی ترین قسمت این کره تا غربی ترینش... جایی که آمریکا و ژاپن در یک نقطه به هم میرسن... من نمیخام تیمم قهرمان لیگم بشه، با بازیکنای ذخیره بازی کنه هفته های آخر تا تو اروپا خوش نفس تر باشن... بخدا دوست ندارم اروپا رو اینطوری بگیریم... دوست دارم اروپا هم اگر میرسه به طرزی که تاتنهام و لیورپول رفتن فینال برسه بهمون... یعنی با جنگندگی، با نفس کمتر، با مصدوم بیشتر و با امید به خونه... باور کنید بازیکنای تاتنهام نمیتونستن بدوون بدبختا... تو لیگ این مدت همه رو وا دادن و چهارم هم شدن.. همشون مصدوم بودن این مدت! همشون (یعنی اگه لیست بدیم خندمون میگیره) ولی جوری مقابل آژاکس جوون و استراحت کرده بازی کردن (حتی لیگم واسشون تعطیل کرده بودن) که تاتنهامی نبودی هم وامیستادی تشویق میکردیشون... فردا آخرین روزشه... کی ببره یا نه، مهم نیست مهم اینه که یک فصل دیگه برای فوتبال جنگیدیم... چه جام هاش برای ما باشه چه نباشه... ما خودمون میدونیم چه کردیم