شروع مي کنم به از تو نوشتن کاغذ مست مي گردد قلم به رقص در مي آيد نمي دانم چرا هر وقت مي خواهم چيزي از تو بر روي کاغذ بياورم و از تو بنويسم وجودم،قلمم،کاغذم همه و همه به وجد مي آييم.عزيزم!تمام شب در خيالت گريستم هنوز پاييز چشمانت را روي شاخه هاي سرد انتظار جستجو مي کنم نمي داني چقدر محتاج توئم.هنوز کاغذهايم به شوق نگاهت رنگ کاهي را پس مي زند و تمام شب و تمام ثانيه ها، يکي يکي مي گذرند و به دريا ها اشک هايم روان مي شوند انگار تاب ديدن پاييز چشمانت را ندارد ، کوچه بي تو دل تنگي دارد کاش مي ديدي که دلم بي تو چه حالي دارد ببيني که هنوز حلقه زرد خورشيد داغ تنهايي من را دارد کاش زود تر بیایی تا قاب عکس روي ديوار تهي از چهره تو نباشد و تمام صفحات دفترم از حرف و نگاه و اسم تو پر شود کاش زود تر بیایی.تو اگر بیایی من تمام شاخه هاي گل ياس را با تمام احساس تقديمت مي کنم.



