هشت سال لذت هم تموم شد. 

بعد از فصل یک قسمت به قسمت صبر کردم برا دیدن این سریال. 

نمی تونم بگم از پایانش ناامید شدم. اون لحظه ای ناامید شدم که فهمیدم قراره هشت فصل باشه در حالی که جرج خودش گفته بود 13فصل لازمه برا درست تموم کردن سریال.

مشخص بود که نمیشه خوب همه چیز رو جمع کرد.

ولی معتقدم حتی اگه 13 فصل رو هم می ساختن باز آخرش همینطور تموم میشد. با نشستن برن روی تخت پادشاهی.

وقتی برن میگه چرا فکر میکنی این همه راه اومدم منظورش از شمال تا پایتخت نیست. منظورش همه مسیریه که رفته. به شمال دیوار. تبدیل شدن به کلاغ سه چشم و...

به شخصه راضی نبودم ولی مثل اکثریت ناراضی هم نیستم. یه سریال فقط پایانش نیست. لحظات فوقالعاه ای تجربه کردم باهاش که با هیچ سریالی اتفاق نیفتاده بود و تقریبا هر سریال مشهوری که هست دیدم. 

سه سکانس رو خیلی دوست داشتم.

جایی که تیریون و جان تو مسیر دیوار حرف میزنن و تیریون به جان میگه به من نگاه میکنی چی میبینی؟ 

عروسی خونین. چون خوشحال شدم اتفاق افتاد. ر

سکانس قلعه هارنهال که تایوین لنیستر با آریا حرف میزنه. 

 

شما هم بگین