مجله «سایت اند ساوند» (Sight & Sound) که از مجله‌های معتبر سینمایی جهان به حساب می‌آید هر ده سال یک‌بار از منتقدان و کارگردانان صاحب‌نام سراسر جهان می‌خواهد لیستی از فیلم‌های برتر تمام تاریخ سینما ارایه کنند. سایت اند ساوند نهایتا هر دهه دو لیست از بهترین فیلم‌های تاریخ سینما معرفی می‌کند، یک لیست از بهترین‌های تاریخ سینما از نظر منتقدین و یک لیست از برترین فیلم‌های تاریخ به انتخاب کارگردان‌ها. آخرین باری که این مجله دست به انتخاب این دو لیست زد سال ۲۰۱۲ بود؛ ۸۴۶ نفر از منتقدین، اساتید دانشگاه، پخش‌کنندگان و توزیع‌کنندگان، نویسنده‌ها و افراد مطرح حوزه سینما از ۷۳ کشور جهان در بخش منتقدین دست به انتخاب زدند و نتیجه آرای این افراد در قالب یک لیست ۲۵۰ فیلمه که با عنوان ۲۵۰ فیلم برتر سایت اند ساوند مشهور است منتشر شد. همچنین ۳۵۸ کارگردان هم فیلم‌های محبوب‌شان را در قالب ۱۰ فیلم برتر معرفی کردند که از این رای‌ها هم لیستی تحت عنوان ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما بیرون آمد. در میان کارگردان‌ها چندین کارگردان ایرانی هم حضور داشتند که از آن‌ها می‌توان به اصغر فرهادی و مانی حقیقی اشاره کرد. در حال حاضر چند سالی است که هر دو لیست منتشر شده و از اعتباری ویژه و جهانی در میان اهالی سینما بهره‌مند است. در این مطالب فقط لیست مربوط به منتقدان را مدنظر قرار داده ایم.

 

" بعد از ظهر پاییزی " داستان تنهایی است، تنهایی همه انسان ها که از نسلی به نسل دیگر میرسد

 

 

ژانر : درام

سال انتشار : 1962

محصول کشور : ژاپن

کارگردان : Yasujirô Ozu

خلاصه‌ی داستان : توکیو،اوایل دهه شصت."هیرایاما" کایپتان سابق نیروی دریایی به عنوان مدیر یک کارخانه کار کرده و به همراه دختر بیست و چند ساله اش "میچیکو" و پسرش "کازو" زندگی می کند."میچیکو" زندگی خوبی به همراه پدر و برادر خود دارد اما "هیرایاما" احساس می کند وقت آن رسیده که او به زندگی خود برسد،به همین دلیل برنامه ازدواج او را ترتیب می بیند...

.

آخرین نما از آخرین فیلم ازو، این ژاپنی اصیل، پدری پیر و تنها را نشان می‌دهد که با ازدواج فرزند و رفتنش حالا تنها و بی‌کس در خانه‌ای خالی روی صندلی نشسته است و احتمالاً به مرگ فکر می‌کند. او هر چند می‌داند رفتن فرزند به معنای تنها شدنش است، اما هر کاری می‌کند تا دختر به جای ماندن و نگهداری کردن از او، زندگی خودش را در پیش بگیرد. با این فیلم پرونده‌ی فیلم‌سازی یکی از بزرگ‌ترین کارگردانان تاریخ سینما بسته می‌شود. مردی آرام و عمیق که خودش هیچ‌وقت ازدواج نکرد و تا پایان عمر از مادرش نگهداری کرد.

فیلم‌های او سندی واقعی از روزمرگی‌های انسان را به نمایش می‌گذارند. او فیلم می‌ساخت تا سادگی و گاه حتی تکراری بودن زندگی را نشان بدهد. او هر چند با فیلم‌هایش می خواست نشان بدهد که زندگی در نهایت به تنهایی ختم خواهد شد و همه‌ی ما روزی خواهیم مرد و بازماندگان‌مان تنها خواهند ماند، اما هیچ‌وقت تلخ نبود. فیلم‌هایش حزن‌انگیز بودند اما تلخ نبودند. او تکرار در زندگی آدم‌های داستانش را از طریق لوکیشن‌های تقریباً ثابت تمام فیلم‌هایش به مخاطب می‌رساند؛ اگر اداره‌ای در فیلم‌هایش نشان می‌داد که شخصیت داستان در آن کار می‌کرد، معمولاً همیشه از یک زاویه‌ی مشخص از آن فیلم می‌گرفت طوری‌که تشخیص این‌که این نمای اداره متعلق به کدام فیلم اوست، تقریباً غیرممکن می‌نماید. اگر رستورانی در فیلم‌هایش نشان می‌داد، همگی به یک سبک و از یک زاویه فیلم‌برداری می‌شدند و طراحی داخلی رستوران‌ها هم درست عین هم بودند. نمای معرف خانه‌های آدم‌های فیلم‌هایش هم درست مثل هم بودند. راهروها، راه‌پله‌ها، طبقه‌ی دوم و نمایی از یک میز کوچک و دو تشک در اطرافش و در پس‌زمینه دری باز رو به باغچه‌ی حیاط و چند شاخه بامبو. این عناصر در تمام فیلم‌هایش تکرار می‌شدند تا کلیت آثار او هم حسی از تکرار زندگی را به تماشاگر منتقل کنند.

داستان‌هایی که او برای فیلم‌هایش انتخاب می‌کرد به‌سختی به یک خط می‌رسند. داستان‌هایی ساده که حتی تعریف کردن‌شان هم آن‌قدرها جذاب نیست. اصلاً اگر بخواهیم داستان‌های فیلم‌های ازو را برای کسی که شناختی از سینمای او ندارد تعریف کنیم، به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسیم چون هر بار مجبوریم تکرار کنیم پدری می‌خواهد دخترش ازدواج کند اما دختر می‌خواهد به روش خودش زندگی کند. تمام فیلم‌های او حول همین محور می‌چرخند و این موضوع شنونده‌ای را که آشنایی با فیلم‌های او ندارد دچار حیرت می‌کند که با چه موضوع پیش‌پاافتاده‌ای طرف است و چه‌طور می‌شود فیلم‌سازی که چنین موضوع ساده‌ای را در تمام فیلم‌هایش تکرار کرده فیلم‌ساز بزرگی هم باشد؟! و قضیه همین‌جاست که فیلم‌های ازو را نمی‌شود برای کسی تعریف کرد. فیلم‌های ازو دقیقاً دیدنی هستند و نه تعریف کردنی. خیلی از فیلم‌های امروزی را می‌شود برای دیگری تعریف کرد تا دیگری آن را در ذهنش بسازد و تمام کند بدون این‌که حتی یک سکانسش را دیده باشد، اما این درباره‌ی فیلم‌های ازو صادق نیست. او با دوربین ثابتش شاهد و ناظر بی‌طرف زندگی آدم‌هایی‌ست که نه از روی بدی بلکه از روی سادگی گاه تصمیم‌های غلطی می‌گیرند و گاه بد می‌شوند. اما در نهایت همه‌ی آدم‌های همه‌ی فیلم‌های ازو در واقع خوبی یکدیگر را می‌خواهند. آن‌ها زندگی می‌کنند، می‌جنگند، پیر می‌شوند، تنها می‌شوند و در نهایت می‌میرند اما فراموش نمی‌شوند. هم‌چنان که این مرد بزرگ سینمای دنیا فراموش نخواهد شد.