---‌ The Ensemble of Silence ارکستر سکوت ‌ And again the moon is on the wave, gliding gently into me On silent wings the night comes from there, as my heart longs to thee ‌ و باز هم ماه دست تکان میدهد، به آرامی در وجود من میخزد بر بالهای سکوت، شب از آنسو می آید هنگامی که قلبم چشم انتظار توست ‌ For in my hand I still hold the rose that froze long times ago Its leafs have withered, it ceased to grow - left in me this woe The wine of love, is o so sweet, but bitter is regret I knew at sunset I would meet the ascending veils of dread ‌ چرا که هنوز گل سرخی را که از دیرباز یخ زده بود در دستانم نگه داشته ام. گلبرگ هایش پژمرده اند، از رستن باز ایستاده اند و اندوه را درون من باقی نهاده اند. شراب عشق؛ آه چه بس شیرین است اما تلخ حسرت است. در غروب خورشید دانستم که بالا رفتن پرده ترس را می بینم. ‌ Before my eyes nocturnal curtains fall The dark and gentle haze of the night, greedily devours all "Woe to him whose heart is filled with bitter rue and who drowns in grief" In the silence of the night I lose myself It makes me drunken with its sweet blue sound ‌ در مقابل چشمانم پرده های شبانه فرو می افتند مه تاریک و لطیف شب، حریصانه همه چیز را در بر میگیرد [ ندای شب: ] "وای بر آنان که قلبشان از افسوس انباشه شده و در غصه غرقند" در تاریکی شب خود را می بازم مرا با صدای آبی و شیرینش مست می کند. ‌ In the drunk'ness of solitude I fear no more the solemn realms of death No single sigh from my lips as I drink the wine of bitterness My heart is aching nevermore for I know that all may end Just I and the poetry of the night, now forever one ‌ در مستی تنهایی، دیگر از قلمرو موقر مرگ ترسی ندارم هیچ آهی از لبانم بر نمی آید همچنانکه تلخابه شراب را می نوشم، قلبم دیگر غصه به خود راه نمی دهد چراکه می دانم همه چیز می تواند به پایان رسد تنها من و چامه سرایی شب اکنون تا ابد به هم می پیوندیم ‌ Just I and the poetry of the night, now forever one .The ensemble of silence plays so beautiful for me ‌ تنها من و چامه سرایی شب اکنون تا ابد به هم می پیوندیم و سکوت چه زیبا برایم موسیقی می نوازد.