اون روز رو یادمه که خانوم معلّم پرسید هرکي از چی تو زمستون خوشش میاد؟

همایون خُله گفت از شیرِ سرد

 لاله گفت از دماغِ هویجی آدم برفی

آندره گفت از برف

یاسمن گفت از هیچ چیش

ناهید گفت از سرماخوردن. 

علی گفت از صدای برف

من گفتم از تعطیلی مدرسه به خاطر برف

تو گفتی «از بوی پوست پرتقال سوخته روي بخاري

وسط روز برفي» مي دونستم تو یه چیزي می گي که شبیه بقیه نیست

تو فرق داشتي با همه 

1?

 

#دیالوگ

#در_دنیاي_تو_ساعت_چند_است