شاید بگین دیوونم...
شاید بگید بسه چرت نگو...
شاید بگین دهنتو ببند با اون پروفایلت...
و....
ولی تو این سیزده سال طرفداری و ب خصوص تو این ده سال طرفداری از بارسا تب داشتم، لرز داشتم، سر درد داشتم، افسردگی داشتم، مشکلات روانتنی بعضا داشتم ولی هیچ وقت گریه نکردم!!!
ولی با صحنه دلداری والورده به بازیکنا اشک ریختم??
نمیدونم چرا!
ولی همیشه از موقعی که والورده به بارسا اومده با بی هیاهو بودن و درونی بودن و بی تیلیغاتی بودن و غم و غصه والورده ارتباط بسیار شدیدی داشتم و دارم!
نمیدونم چرا علاقه قلبی خاصی ب والورده دارم. واقعا نمیدونم چرا... یکی از بزرگترین ندانستن های زندگیمه!
برای این فصل فقط میتونیم از یک کلمه استفاده کنیم... "حیف..."
من قبلا گفتم ک ایشالا پایان فصل پروفایلم رو عوض میکنم نه به خاطر اینکه تماما از همه کارای والورده راضیم و صرفا به خاطر اینکه جزو خانواده بارسا بوده و کارای مثبت کم نداشته گذاشتم...
زمان رفتن فرا رسیده... هر رفتی برگشتی هم داره.
خداحافظ آقای والورده...
خداحافظ...



