این شعر جدیدمه:
کعبه چون آغوش خود را باز کرد
قصه ی بیداریش را با علی آغاز کرد
همهمه افتاد از سوی ملائک آن زمان که
فاطمه بنت اسد فرزند خود را ناز کرد♥
*
این یکی هم از خودمه ولی قبلا گذاشته بودمش اینجا(حدود6ماه پیش)
*به حقیقت و فضیلت،تو نگار و نور ماهی *من چه گویم که چه هستی،تو چه ماهی تو چه ماهی...! *اگرت علی در این ره ز تو سرپرست باشد *نفروشی ذات خود را به بهانه های واهی *ید تو ید خدا و پسرت شاه زمین است *نبود در این جهان جز، ره تو صراط و راهی *تو نگین عالم استی تو نگار قلب هستی *من چه گویم که چه هستی تو یه شاهی تو یه شاهی...! *ز چه شد فرق تو خونی؟سر تو جای لب ماست * سر ما را تو دوا کن،به فسوس و اشک و آهی
*
التماس دعا در این شب های عزیز



