
خاطر ه اي از حسين پناهي
۲۹۸ بازدیدیکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳ - ۱۸:۱۱
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.
اکبرعبدی میگوید: یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود، حسین پناهی از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.
گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟
گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟
گفتم: آره!
گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. ولی من فقط دوستش داشتم!!


