الان که پشت صحنه ی بازی ایران و آرژانتین رو که دکتر صدر ضبط کرده بود نشون داد , دوباره بغض اومد سراغم.
فریاد اون عزیزی که بعد از گل مسی تو استدیو گفت : لعنتی , عجب گلی زد, شاید صدای فریاد منم بود.
این گل قلب خیلی از ما ها رو به درد آورد.
شاید اگه داور پنالتی رو میگرفت , شاید اگه رومرو اون روز تبدیل به یه ستاره نمیشد, شاید شاید و باز هم شاید ....
اون روز مسی برای تیم ملی کشورش و مردم گل زد. ولی قلب خیلی از ایرانی ها رو شکست.
ورزش حرفه ای همینه. یکی گل میزنه و مردمش رو شاد میکنه و مردمی دیگر رو ناراحت....
اون روز گذشت و ما ( ایران ) باختیم و آرزانتین برد و بردُ رفت فینال.....
آرژانتین تو فینال باخت. شاید این درست نباشه , اما من از باختشون خوشحال شدم. وقتی تو دقایق آخر گل خوردن , خوشحال شدم. اینجوری شاید مردم آرژانتین بفهمن گل دقایق پایانی یعنی چی....
شاید خوب نباشه , ولی من از گریه های دیماریا و باقی بازیکنای آرژانتین خوشحال شدم. چون یادمه که سید جلال و بقیه بازیکنامون چجوری اشک میریختن.....
به هر حال این جام تموم شد و آلمان قهرمان شد و آرژانتین نائب قهرمان. برزیل در هم کوبیده شد و اروپایی های مغرور حذف.
ما هم حذف شدیم, اما خاطره ی قشنگی واسمون موند. شاید 20 سال دیگه که فرزندم از من در مورد حضور ایران تو جام جهانی 2014 بپرسِ , بهش بگم: ما جلوی آرژانتین , نائب قهرمان اون دوره , مثل قهرمان ها بازی کردیم. بگم که اکثر ماها بعد از مدتها به تیم ملی فوتبالمون افتخار کردیم.....