صورتت باز شده
من پسر سیاه گرمم
برو خودت را بکن
من خوردنی های اسمانی میخورم
وسط مخلوط شده مصب گم شده
همه جا شلوغه انگار حسن کردنی درمان شده
مهمونیه خره
مشکی فرو کرده
صورتت بخندد
درونم رد شد
ازخودت بیرون نیا
برای من گربه زینت نکن
فرو کن بیرون
خورشید را به خورشید نفروش
این برای تو زیاد میبیند.
طرف برای من مغازه شده.
رویش را نزن زیرش خالیست.
طرف خیلی حرف بازی میکند.
دختره به من خورشید نشان نمیدهد.
اکبر دوست دخترش را دواند.
از وقتی ماشین خریدی دیگر ما را نمیشماری، به ما صورت نمیدهی.
شکمم درد میکند، فکر میکنم کبکم گم شده.
اگر پولم را ندهی تو را برف و زمستان میکنم.
مانده ام سوزان سوزان.


