آب و آتش نسبتی دارند جاویدان  مثل شب با روز ، اما از شگفتیها ما مقدس آتشی بودیم و آب زندگی در ما  آتشی با شعله های آبی زیبا آه  سوزدم تا زنده ام یادش که ما بودیم  آتشی سوزان و سوزاننده و زنده چشمه ی بس پاکی روشن  هم فروغ و فر دیرین را فروزنده هم چراغ شب زدای معبر فردا آب و آتش نسبتی دارند دیرینه  آتشی که آب می پاشند بر آن ، می کند فریاد  ما مقدس آتشی بودیم ، بر ما آب پاشیدند  آبهای شومی و تاریکی و بیداد خاست فریادی ، و درد آلود فریادی من همان فریادم ، آن فریاد غم بنیاد هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود من نخواهم برد ، این از یاد  کآتشی بودیم بر ما آب پاشیدند  گفتم و می گویم و پیوسته خواهم گفت ور رود بود و نبودم همچنان که رفته است و می رود بر باد