در زمان خلیفه دوم، زن بارداری را پیش وی آوردند که به گناه خویش اعتراف کرده بود و خلیفه دستور داد بر او حد جاری کنند.
-در هنگامی که آن زن را می بردند تا او را مجازات کنند- امیر مومنان صلوات الله علیه با وی برخورد کرد و -از اطرافیان- پرسید: قضیه این زن چیست؟
گفتند: خلیفه دستور داده بر او حد جاری شود.
امیرالمومنین علیه السلام فرمود آن زن را برگردانند. سپس خطاب به خلیفه فرمودند: تو بر خودش مسلط هستی، ولی بر بچه ای که در شکم اوست چه تسلطی داری (گناه آن بچه چیست)؟ شاید -هم- بر سر آن زن فریاد زده ای یا او را ترسانده ای (تا اقرار گرفتی).
خلیفه گفت: بله، این گونه بوده. (او را ترسانیده ام تا اقرار گرفته ام)
حضرت علی علیه السلام فرمود: آیا نشنیده ای که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده اند: حدی نیست بر کسی که بعد از شکنجه اعتراف کرده است؛ و -همچنین- کسی که به زنجیر کشیده شود یا زندان شود و یا تهدید شود اقرارش پذیرفته نیست.
پس خلیفه دستور به آزادی آن زن داد و گفت: زنان عاجزند که مثل علی بن ابیطالب -علیه السلام- را به دنیا آورند، اگر علی -علیه السلام- نبود عمر هلاک میشد.