وقتی روی زمین افتاد، اسم زنش را صدا می‌کرد.  ماریا ... ماریا ... و بعد .... پیش چشمان من مُرد ! به گردنش آویزی بود که وقتی نگاه کردم، عکس عروسی خودش و دختر کم‌ سن و سالی با چهره‌ای معصوم در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد. من معمولا پای افراد را نشانه می‌گیرم. سعی می‌کنم آن‌ها را نکشم و فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینه‌اش خورد. حالا ماریای کوچکش، چه‌قدر باید منتظر او بماند؟! چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد؟! ماریا حتی نمی‌داند که مردش زیر باران، برای آخرین بار، فقط اسم او را صدا زد.

 آآآآه لعنت به من ..... لعنت به جنگ ....... جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر می‌کردم مگر آدم‌ها مجبورند با هم بجنگند؟ و حالا می‌بینم  بله! گاهی مجبورند .... چون آن‌ها که دستور جنگ را می‌دهند، زیر باران نیستند. میان گل‌ولای نیستند و با فکر چشمان سبز و زیبای ماریا نمی‌میرند. آن‌ها در خانه‌های گرم‌شان نشسته‌اند. و همانطور که لیوان پر از یخِ ویسکی را در دست دارند، سیگار می‌کشند و دستور می‌دهند. کاش اسلحه‌ام را به سمت رئیسانی می‌گرفتم که در خانه‌های گرم‌ نشسته‌اند. آنها که بچه‌‌هایشان در استخر شنا می‌کنند (بخوانید در کانادا !!!)، با ثروتی اندوخته، نگران آینده فرزندانشان نیستند. واژه‌های گرسنگی و تبعیض و تحقیر را نمیدانند چیست! و آنها با یک خودنویس گران قیمت، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا می‌کنند. بی هیچ دغدغه‌ای، با خیالی آسوده و راحت‌ تر از نوشتن یک سلام. لعنت به شماها ....

#لعنت_به_جنگ پی‌نوشت: 99 درصد ماها تا حالا جنگ تجربه نکردیم پس طبیعیه که خیلی ازش شناخت نداشته باشیم ولی میتونیم سرچ کنیم تحقیق کنیم بپرسیم از کسایی که تجربه اش کردن اون موقع می فهمیم که با چه پدیده شومی روبرو هستیم. خیلی از اونایی که با احتمال جنگ ایران و آمریکا طنز میسازن و میخندن اصلا نمیدونن که وقتی جنگ بشه چه بلاهای سر مردم میاد کافیه از یکی که عزیزشو تو جنگ ازدست داده بپرسن تا بفهمنن که این قضیه اصلا شوخی بردار نیست