اخ اخ یادم اومد الان !
یک شب در میون نگهبانی میدادم و جوری بود در پست ها م حتی ایستاده چرت و خوابم میرفت و حتی نشسته روی صندلی...
یک چونی از ما پاره شد ! و پاره کردند !!
اموزشی مسول سرویس های توالت بودم ! یکبار سرهنگ ادومد بازدید ! بدش اوند
.چندتا اجر دست ماها داد و گفت با اجر توالت ها رو برق بندازید !!!
جه روز های سخت و شیری بود که هرروز از کون پاره امون میکردند
جوری بود که حتی این لیسانس و فوق لیسانس ها و ... اشک اشون در می اوومد از سختی و نفس شون بالا نمی اومد
.مگه اینکه افرادی که در کارهای اداری و دفتری بودند که تعدادشون قلیل بود اما اکثرا همه باهم بودیم
سخت ترین جاها ارتش و ندامتگاه یا زندان بعدش نیروی هوائی و دریایی


