کار از کینهتوزی و انتقامجویی گذشته و کمکم به هزل و مسخرگی کشیده است؛ وقتی جدایی برانکو بهانهای میشود تا مجری سابق تلویزیون همه مردم بالکان را دروغگو و بیعاطفه لقب بدهد و ایوانکوویچ را هم مرد سیاهبازی بخواند که احساس هواداران پرسپولیس را به دلارهای بیشتر فروخت و رفت. راستی یادش بهخیر شبی که جهانگیرخان کوثری فابیو بالا را با دو رباط پاره «نابغه فوتبال جهان» معرفی میکرد و عقیده داشت استقلال باید در خرید او عجله کند! انگار قرار نیست سیل توهینها بند بیاید. عجز تاریخی هیاتمدیره پرسپولیس به کنار، اما آیا مدعیان دروغین وفاداری حتی یک دلیل محکمهپسند برای ماندن برانکو در ایران دارند؟ بیایید آخرین روز کاری او را به یاد بیاوریم؛ شبی که پیرمرد شصتوچند ساله را ساعتها در گرمای شدید، زیر هجوم سوسکها و ملخها کنار زمین معطل کردند که مثلا فینال جام حذفی برگزار کنند. او که صد بار بین زمین و رختکن جابهجا شد، با گردنی کج و چشمانی مایوس یک گوشه ایستاده بود تا خواهش و تمنای بیرانوند از هواداران و البته روپایی زدن داماشیها را نگاه کند. شاید این، همان لحظه نهایی بود که مرد کروات از خودش پرسید: «واقعا من اینجا چه میکنم؟» جایی که پاداش هر جام، یک جنگ جدید بود؛ حالا بماند که قوم بهانهگیر با ادا و اطوارشان چه بر سر او آوردند و چطور تکتک موفقیتهایش را به دولت و حکومت ربط دادند. آن همه عجز و لابه و جرزنی البته چندان عجیب هم نبود؛ به هر حال ما ملتی هستیم که از خردسالی میآموزیم نمرات بیست مال خودمان است و تجدیدیها مال معلم نامرد! حالا هم بهترین سناریو برای تخلیه روانی، فحش دادن به مردی است که کارش را کرد و رفت؛ رفت به کشوری که پول بیشتر و راحتتر بگیرد و برای وصول مطالباتش 11 ماه انتظار نکشد؛ بگذریم از شکنجه کار با مدیرعاملی که فردای قهرمانی لیگ با بغض روی آنتن تلویزیون میگوید: «همین دیشب که ما قهرمان شدیم کلی رفت روی قرارداد برانکو؛ از کجا بیاوریم بدهیم؟» بد و بیراههای امروز هم بدرقه راه شماست آقای ایوانکویچ؛
دستخوش مردمی که یکسومشان در نظرسنجیهای رسمی گفتهاند ترجیح میدهند جایی غیر از ایران زندگی کنند، مردمی که اگر از دستشان بر بیاید بچههایشان را در کانادا و استرالیا به دنیا میآورند، اما از یک خارجی توقع دارند مرام به خرج بدهد و با کوهی از بدعهدی و بینظمی، جام بیاورد و ...
#برانکو #پرسپولیس #جهانگیر_کوثری
#رسول_بهروش



