من رفته بودم روستا طبیعت گردی دیدم یه نفر پشت اهونشسته بایه گله گوسفند داره میاد هوا هم داشت تاریک میشد نزدیکترکه اومددیدم اریاناگرانده مثل یک دوستی که سال ها می شناختمش با هم داشتیم حرف میزدیم دیم مار های کبری ازبالای کوه دارن سرازیر میشن پایین من خیلی ترسیدم ولی این برگشت به من گفت نترس باهات کاری ندارن بعد اون مارا اومدن ازجلوی ما ردشدن رفتن خلاصه یکم که به روستا نزدیکترشدیم اون رفت و منم یه زمینی داشتیم اونجا نشستم
آقامن دیشب یه خواب عجیب از اریاناگرانده رودیدم
۶۰۵ بازدیدیکشنبه ۰۲ تیر ۱۳۹۸ - 0۴:۴۸
این مطلب توسط کاربران طرفداری ارسال شده است و دیدگاه طرفداری نیست.


