من حقیقت رو میخوام بگم
من 7 ساله بودم با پدرم رفتم فروشگاه تا یه بلوز فوتبالی بخرم به اقا گفتم یه سیاه میخام (اون موقع تیمی نمیشناختم)به من بلوز رئال رو داد بعد از اون که بیشتر به فوتبال علاقه مند شدم بازی مسی رو دیدم عاشقش شدم بازی های بازسلونا رو دنبال میکردم تا اینکه فامیلم از مالزی برام بلوز رونالدو رو اورد و فرداش من رفتم فروشگاه دفتر بخرم طرف 4 تا دفتر نشون داد سه سیاه پوست و یکی سفید پوست من سفیده رو گرفتم فهمیدم دفتر رونالدو هستش و تو منچستره بابام منچسترو دوست داشت من تا بازیشو نگاه کردم شیفتش شدم تا اینکه رونالدو رفت رئال تیمی که اشنایی نداشتم بعد دوباره عاشق مسی و بارسلونا شدم و با خودم عهد کردم که تا اخر طرفدار بارسلونا خواهم بود تا اینکه بلوز سیاهی که از رئال داشتم و تمام فامیلام رئالی بودن باهاش بیشتر اشنا شدم تا اینکه یادم اومد رونالدو تو رئاله و عاشق راموس و کاسیاس شدم دوباره بارسلونا رو ول کردم و طرفدار دو اتیشه رئال شدم و نمیدونم چرا هر بازیکنی که به رئال میاد بدجور ازش خوشم میاد حتی منفورترین بازیکن باشه
نتیجه:من یه مادریستای واقعی بدنیا اومدم و هربار طرفدار تیم دیگه میشدم این سرنوشت بود دوباره من رو عاشق رئال میکرد مثل ماجرای خریدن بلوز که نمیدونستم یا فامیلم برام بلوز رونالدو خرید او نمیدونست من کیو دوست دارم خودشم اهل فوتبال نبود
امیدوارم که از این مطلب لذت برده باشین