قسمت دوم حکایت به مناسبت تمدید قرارداد آندو آورده اند که روزی شیخ پشم الدین ابوالکرامات ( خِشتَکِنا فَرشهو ) به همراه چندی از لنگیان در حال تناول نهار و تشرب آب شنگولی بودندی که ناگه مریدی پا برهنه بر محفل شیخ همی وارد بشد که یا شیـــــــــــــخ ای خشتک جـــان ها به فدایت باد ! از برای شما خبری دارم دسته اول ! بنده را اذن تشرف میدهید ؟! شیخ به سر انگشت تدبیر ، اذن سخن مرحمت فرمود و دستی بر محاسن خود برکشید و بگفت : زود حرفت را بگوی تا جررت ندادمی ! مرید پریشان حال بگفت : شیخنا ! گویا آندو آرپیچی زن در تجسس تیم جدید بودنندی و چه نیک باشد اگر او را از برای پرسپولیس طلب و به خدمت گیریم ! شیخ فی الحال فغان برآورد که آندو را نزد من آرید که من را با وی کار واجبی افتاد ! ساعتی بگذشت که آندو بر سحن مرکزی خشتک کده ی شیخ پشم الدین وارد همی شد ! و به همراه چندی از مریدان به محضر شیخ برفت ! شیخ به محض دخول آندو فریاد زدندی که ای مریدان ابله و بی مایه و ناچیز من ! از جای برخیزید و عرض ارادت به هم رسانید که همانا آندوی آرپیچی زن هم اکنون در محفل ماست ! و خواهیم او را از برای فصل نو با دینار و زر فراوان به خدمت تیممان گیریم ! آندو که این سخن بشنیدندی ، نگهی بر شیخ افکند و فریاد زد : گفت ای لنگی ندانی کیـــستم ؟ .................... یا که در خلقت ندانی چیستم ؟ تو گمان داری منم بی چشم و رو ؟ ....................... همچو آن که برد از تیمش آبرو ؟ تو بده پولت به آن بیچاره مرد ..................... که از یک متری گلی را وا نکرد !! من نبندم لُنگ حتی در حمــام ..................... تــــاجیم ، شمشیر دارم در نیام نقل موثق است از "دریوز ابن قاطر" که جملگی مریدان به همراه شیخ در دم خشتک به خشتک آفرین تسلیم نمودنی و راهی دیار باقی گشتندی برگرفته از فراز دوم کتاب " المعاش الشیوخ فی الفراخ الدنیا جلد ثانی" "اختصاصی وب اس اسی ها" http://ssiha.blogfa.com/