نقدهای مختلف راجع به فیلم طبیب اثر کشور آلمان:

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم – نقد فا – از همانقد فانیدم فیلمی در غرب (کشور آلمان) ساخته می شود که بخشی از آن درباره ابن سینا است با خودم گفتم قطعا باید منتظر یک فاجعه سینمایی تاریخی بود. برخی از همان ابتدا خوشبین بودند و معتقد بودند حال که خودمان کاری نمی کنیم شاید آلمانی ها گوشه ای از فرهنگ ایرانی اسلامی ما را به تصویر بکشد. پیشنهاد میکنم حتما این سخنرانی را در مورد گذشته تاریخی ایران گوش دهید. اگر بخواهم در این نقد به همه شبهات تاریخی و غیر تاریخی پاسخ دهم شاید به اندازه یک کتاب مطلب باید بنویسم ، بنابراین به مطرح کردن گوشه ای از مطالب اکتفا می کنم. فیلم از جهت فنی یک فیلم با کیفیت و درجه یک محسوب می شود از نورپردازی و صحنه آرایی تا فیلمبرداری اثر قابل قبول و در برخی موارد عالی است. البته بازیگری چنگی به دل نمی زند مخصوصا انتخاب بازیگران با توجه به این که رویدادهای تاریخی روایت می شود بعضا افتضاح است. مثلا بازیگر نقش ربکا مدلی انتخاب شده که فقط دختران امروز جامعه غربی به آن شکل هستند. ۱ – اما تحریفهای تاریخی ، در ابتدای این فیلم این حس به شما دست می دهد که قرار است فاصله تمدنی و فرهنگی اروپا با ایران آن روز به شما نشان داده شود. زمانی که اسلام و ایران در اوج شکوفایی علمی بودند اروپا در جهل نادانی و خرافات به سر می برد. اولین پیام تحریف آمیز فیلم بعد از دیدنش این است که ایران فرقی با اروپا ندارد. شاید فقط کمی!!! علم اینجا از اروپا بالاتر است اما اینجا هم مردمان بی فرهنگ و جاهلی دارد و فقط یک طبقه یهودی ای در اینجا زندگی میکنند که بسیار متمدن و با شعور هستند. ۲ – نوع معماری ، لباس پوشیدن و همچنین جشن گرفتن و پایکوبی و شراب نوشی فیلم هم بیشتر شبیه فیلمهای هالیوودی ۲۰۱۴ است تا زندگی مردم ایران. در ایران به تصویر کشیده شده در این فیلم حتی دانشمندان هم اگر روزها به تحقیق و بررسی و علم آموزی مشغولند شبها در بار مشغول عیش و نوش ، و خوشگذرانی هایی هستند که ابدا با تاریخ ما جور نیست!!! ۳ – نشان دادن تقابل به قول فیلم مُلاها با علم و در اصل اسلام با علم هم یک تحریف مسخره ای است که در اصل کلیسای آن روز اینگونه بوده. جهان اسلام و به تبع آن ایران با هم در اوج شکوفایی علمی بوده اند. اصلا بزرگان و نخبگان ایرانی اول عالم و حکیم بوده اند و در مرحله دوم یک دانشمند. کلمه حکیم هم که در فیلم استفاده شده بدون توجه به این مسئله بوده.   ۴ – ابن سینا بیشتر شبیه پروفسور بالتازار! است تا بو علی سینا. این حکیم بزرگ در این فیلم بیشتر به شاگردی برای پسرک مسیحی یعنی راب می ماند تا دانشمند و حکیم بزرگ ایرانی و مطالبی هم که در کلاسش می گوید بیشترش از دانلود pdf های فیلسوفان غربی است!!! و از خودش علمی ندارد. بقراط و ارسوط از زبان بو علی نمی افتد بخش بزرگی از علم را هم که راب به او می آموزد. اصلا بو علی فیلم با  یک در قیاس با شخصیت واقعی ابن سینا مثل یک شاسکول تپه ، درب داغون ، له است به یک دانشمند. ۵ – سلجوقیان در این فیلم به مثابه طالبان و تکفیری ها در سوریه عمل میکنند (تکفیری ها و طالبان تخم و ترکه غربی ها هستند). ۶ – توجه بیش از حد به یهودیان و مظلوم نمایی آنان در تاریخ که فکر میکنم این امر در حمایت از فیلم خیلی موثر بوده. سرتان را درد نمی آورم این گونه فیلمها نتیجه ماندن سینما گر ایرانی در آپارتمان و تنبلی و راحت طلبی است. وگرنه امروز امکان ساختن فیلمهای بسیاری در مورد دانشمندان و بزرگان فراهم است فیلم طبیب (The Physician) که محصول سال ۲۰۱۳ سینمای آلمان است، بخشی از زندگی حکیم ابوعلی‌سینا (با بازی Ben Kingsley)، طبیب ایرانی را روایت می‌کند که جوانی مسیحی به قصد آموختن علم پزشکی به نزد او در اصفهان می‌رود. در طول فیلم تا حد امکان زندگی دانشمند بزرگ ایرانی ابن سینا مورد تحریف قرار گرفته است و همچنین شدیدا با تحریف واقعیات تاریخی سعی در سیاه نمایی تمدن اسلامی و مسلمانان دارد و مسلمانان را افرادی جنگ طلب، مخالف توسعه علم و جاهل نشان می دهد. تحریف زندگی ابن سینا و رابطه ی خوب او با علاء الدوله (حاکم وقت اصفهان)، داشتن شاگرد انگلیسی!!، معاصر دانستن ابن سینا با سلجوقیان (با اینکه ابن سینا در دوران غزنویان زندگی می کرده است)، کشتن یهودیان و مسیحیان بدست مردم مسلمان اصفهان، خودکشی ابن سینا با زهر!! و … بله، وقتی ما خوابیم و توجهی به تصویر کشیدن زندگی دانشمندان بزرگ مان نداریم، آنها شروع می کنند به تخریب و تحریف تاریخ  بزرگان ما. نقد سایت صاحب نیوز در مورد این فیلم خواندنی است: این بار آلمانی ها دست به کار شده اند و فیلم ۲۶ میلیون دلاری «طبیب» را بر مبنای رمان «حکیم» اثر «نوا گوردن» آمریکایی ساخته اند تا تصویر پر از دروغ دیگری بر روایت های روزافزون سینمایی درباره ی تاریخ ایران افزوده گردد. هر چند در این میان می توان نقاط روشنی را چون مقایسه ی خرافه پرستی و عقب ماندگی در اروپای قرون وسطا با وضعیت پیشرفته ی سرزمین های اسلامی در آن زمان مشاهده کرد؛ اما نمی توان تحریفات عجیب و اغراض پشت پرده ی این فیلم را نادیده گرفت. داستان از انگلستان در سال ۱۰۲۱ پس از میلاد آغاز می شود، جایی که تحت استیلای علم ستیزی کلیسا کودکی به نام «راب کول» پس از آن که مادر خود را به علت بیماری حصبه از دست می دهد؛ به آموختن طب علاقه مند می شود و به کسوت شاگردی یکی از «سلمانی» های آن دوران که کار درمان را نیز به شی در Physician ، یک جوان مسیحی آنگلوساکسون با نام رابرت کول، از انگلیس به راه می‌افتد و در پی آوازه‌ی جهانی ابن سینا، به اصفهان می‌آید تا از او درمان بیماری‌ها را یاد بگیرد. در بین راه عاشق دختری یهودی می‌شود به نام «ربکا» که او هم اتفاقاً به اصفهان می‌آید. پس از یک سلسله اتفاقات در اصفهان، این دو به هم می‌رسند. گویا ساخت اثار ضد ایرانی تبدیل به جریانی عادی در هالیوود شده است از اثاری چون 300 تا سپتامبرهای شیراز و ….! The Physician (پزشک) آی نقد معمولاً ایده‌ی نخستینی است که در فکر هنرمند وجود دارد و به نوعی، همان غایتی است که قرار است در نهایت به مخاطب، القا شود. این تم، وقتی اثرگذار است که به صورت یک روح واحد و کلی، بر فیلم، حاکم شود. در فیلم پزشک، این روح حاکم، «تقابل علم و دین» و «مخالفت دین‌مداران با علم» است و غایت فیلم، القای این است که جریان کلیسا در دوران قرون میانه در منطقه‌ی اروپا و جریان(Imam and his mullahs) در دوران بعد از قرون میانه در ایران، با علم مخالفند و به خاطر همین بوده است که روند تاریخی پیشرفت علم در ایران، شکست خورده و ادامه‌ی آن، به غرب، منتقل شده است. The Physician (پزشک) آی نقد محتوای فیلم محتوای فیلم، نسبتی است که میان تم فیلم و قالب و تکنیک آن، در جهت بیان درونیات هنرمند، برقرار می‌شود و در واقع، بسط هنری تم فیلم است. در فیلم پزشک، محتوای فیلم، نگاهی است که فیلم‌ساز به مفاهیمی هم‌چون علم، دین، بیماری، پزشک، تاریخ و …، و نسبت میان آنها دارد. نسبتی که در باطن و در درون نَفْس هنرمند، میان این مفاهیم برقرار می‌شود، و در جهت همان تم فیلم قرار دارد و در قالب یک قصه و داستان، ظهور می‌کند و به مخاطب عرضه و القا می‌شود، محتوای فیلم است که به شدت با قالب فیلم، در هم تنیده است و هر گاه این امتزاج و در هم تنیدگی قالب و محتوا، کم باشد، اساساً کار هنری، صورت نگرفته است. این امتزاج و درهم تنیدگی، بایستی در نفس هنرمند، انجام بگیرد و قالب و محتوا، باید با هم بجوشند نه اینکه ابتدا محتوا را جدای از قالب، تصور کرده و سپس برای آن، قالب انتخاب شود؛ بلکه محتوا باید خود، قالب خاص خود را گزینش کند و هر محتوایی در هر قالبی، بیان نخواهد شد. در فیلم پزشک، Physician به معنای پزشک است و نه طبیب. طبیب باید حکیم باشد و فقط چنین انسان‌هایی هستند که حق دارند امراض انسان را درمان کنند و این هم از عجایب و عبرت‌های این روزگار است که افرادی به صرف گرفتن یک مدرک دانشگاهی در حوزه‌ی جسم و بدن انسان و کمترین توجهی به نفس و روح انسان، در مورد وجود انسان، نظر می‌دهند. حکیم، کسی است که بدن انسان را مجزای از نفس و روح او نمی‌بیند (مانند منتقدی که تم و محتوا و قالب اثر هنری را منفک از هم نمی‌بیند) و طی یک سیر از کل به جزء و از عالم اجمال به عالم تفصیل، علت امراض را یافته و آن علت را علاج می‌کند، نه اینکه معطوف به جسم و فعل و انفعالات شیمیایی آن بشود. در پزشکی جدید، منظور از روان، همان فعل و انفعالات شیمیایی بدن و ترشحات غدد مختلف بدن است که منشأ رفتار انسان معرفی می‌شود و این پزشکی، اصلاً متعرض نفس و روح انسان نمی‌شود.  مصداق تقریباً فعلیت‌یافته‌ای از روی‌کرد حکیمانه به طبّ، «ابن‌سینا» است که اساس طب او بر نسبت انسان با خلقت و تناسب أخلاط انسانی با فصول طبیعی است و اساساً طبیعت در این نگاه، طبیعت نامیده می‌شود چون چشمه و مخزن و منبع طبایع چهارگانه است. حد اعلای این نگاه در حکمت طب و طبابت، حضرت رسول اکرم (ص) است که در ادعیه، به عنوان «طبیب نفوس» خوانده می‌شود. فیلم The Physician یا Der Medicus، البته دقیقاً همین نگاه به ابن‌سینا و نیز به علم را هدف گرفته است چرا که آن چیزی که تحت عنوانMedicine در جهان جدید شکل گرفته است، به لحاظ مبنایی با آن چیزی که در نزد تفکر ابن‌سینا به عنوان طبّ، شناخته شده است، متفاوت است و این پزشکی امروز، امتداد دقیق و کامل طبّ ابن‌سینا نیست. این فیلم، مقتبس از یک رمان آمریکایی است که توسط نوح گوردون یهودی، نوشته شده است و تبعاً به لحاظ تاریخی و استنادات واقعی، کاملاً مخدوش و تحریف‌شده است.  منظور از Physician یا پزشک در این فیلم، اصلاً ابن سینا نیست بلکه منظور «رابرت کول» است. و اما هدف فیلم این است که نشان دهد در ایران، علم در حال پیشرفت بود، اما مثلث «شاهان مست»، «امام و ملاها» و «سلجوقیان وحشی»، هر کدام به طریقی، مانع و مخالف با آن شدند و البته، جریان امام و ملاها، با رویکرد تکفیر و حکم اعدام، به شدت با علم، دانشگاه و پیشرفت، مبارزه کردند و جریان شاهان دائم‌الخمر، اگر چه در نهایت، در کنار حامیان علم، قرار گرفتند اما در خاطر غربی‌ها، هم با عنوان «ستمگر» خواهند ماند و هم با عنوان «دوست». The Physician (پزشک) آی نقد علم در این فیلم، به معنای ساینس است و طب ابن سینا، یک پزشکی ساینتیستیک است و این در حالی است که اتفاقاً موفقیت ابن سینا در طب، به دلیل نسبتی بوده است که با حکمت و حقایق مجرد این عالم و اندیشه‌ی همان جریانی برقرار کرده است که در فیلم، ذیل نام امام و ملاها، با عمامه‌های نمادین سیاه، افراطی و خائن و ضد علم، نشان داده می‌شوند. ابن سینا، خود، ملا و مولا بوده است و اگر از سوی فقها و علمای دین نقدی به او وارد شده است نه در حوزه‌ی طب، که در حوزه‌ی دیدگاه‌های فلسفی او بوده است. در هیچ کجای تاریخ نیامده است که ابن‌سینا، مأموریت آینده‌ی تولید علم را به غربی‌ها داده باشد، چنانی که در انتهای فیلم، این مأموریت را به رابرت انگلیسی می‌دهد. قالب و تکنیک فیلم قالب هنر، زمینه ظهور تم و محتوا در بیان هنری را فراهم می‌کند و خود به دو لایه، تقسیم می‌شود: ظاهر قالب و باطن قالب. ظاهر آن، مجموعه‌ی مراحلی مثل میزانسن، دکوپاژ، فیلم‌برداری، بازی‌ها، صدا، نور، مونتاژ و مسایل این‌چنینی است و باطن آن، قصه، موسیقی، جاذبیت‌های تعلیق، نمادها و سمبلیسم، زبان فیلم مثلاً جدی یا کمدی، ادبیات دیالوگ‌ها و مسایل این‌چنینی است. قصه‌ی فیلم، یک قصه‌ی تکراری هالیوودی است و فیلم البته آلمانی است. فضای شهر اصفهان، و همچنین فرهنگ و پوشش مردمان این شهر، به شدت عربی و غیر ایرانی است و شاید یکی از دلایلش هم این باشد که بخش‌هایی از فیلم، در مراکش ساخته شده است و اکثر بازیگرانش هم عربند.  از ایرانیت مردمان اصفهان، فقط چند دیالوگ پس‌زمینه، آن هم به زبان عامیانه‌ی امروز مردم ایران وجود دارد که همان هم از زبان بازیگران در صحنه، نیست و کاملاً در مرحله‌ی صداگذاری، اضافه شده است و خیلی هم ناشیانه. این قدر فیلم با تاریخ ایران، غریب است که حتی مرحوم ابن سینا، «ریش پروفسوری» دارد!. The Physician (پزشک) آی نقد این فیلم، به شدت، صورتی نمادین و سمبلیک دارد و سوای تصویرسازی امروزی جریان‌ها، کنار هم قرار دادن قرآن و شمشیر در یک قاب، سجده‌ی نهایی امام در مقابل رئیس سپاه سلجوقیان و پاسخ «هر دوی» رابرت به این پرسش سلطان علاءالدوله که ما را ستمگر می‌دانی یا دوست، نمای هجوم بی‌انضباط سلجوقیان به لشکر کلاسیک علاءالدوله و انجام عمل جراحی شاه توسط رابرت انگلیسی، در ردیف نمادگرایی دیگر این فیلم قرار دارند . رابرت، مرگ افراد را پیش از مرگشان، متوجه می‌شود و در جهت نجات آنها از مرگ، تلاش می‌کند لذا حرکت او به سمت ایران و پی‌ریزی حرکت علمی جدید و در واقع، نجات حرکت علمی بشر از مرگ در ایران نیز، اشاره‌ای است تمثیلی به همین معنا. در نگرش سمبلیسم، نقد فیلم، نزدیک به مقوله‌ی تعبیر و تأویل خواب می‌شود به نحوی که گویی هر یک از گزاره‌های نمادین ارائه‌شده در فیلم، صورت‌های مثالی و نفسانی خوابی است که مخاطب، در سالن تاریک سینما، دیده است و با توجه به نوع سمبلیسم، می‌توان به تبیین و تعبیر آن پرداخت. رابرت، نماد انسان آنگلوساکسون مسیحی است که از انگلیس به اصفهان می‌رود و شاگرد زرنگ کلاس ابن سینای ساینتیست و نه ابن‌سینای عالِم، می‌شود و تمدن علمی جدید را شکل می‌دهد . تا قبل از چند دقیقه‌ی آخر، تعابیر حکیم و طبیب، در نسبت با درمان‌گران، استفاده می‌شود و در آخر فیلم، با استفاده‌ی هوشمندانه از واژه‌های «Physician» و «Hospital»، تغییر پارادایم صورت می‌گیرد به گونه‌ای که این‌چنین القا شود که روی‌کرد علمی به طبابت انسان در نزد رابرت کول در غرب، دقیقاً ادامه و امتداد همان نگاه طبی ابن‌سینا به انسان است. یهودیان هم، در اصفهان هستند و در آنجا زندگی می‌کنند و البته امام و ملاها، مخالف آنانند و یهودیان هم مثل همیشه، مظلوم و سازگار! نشان داده شده‌‌اند . ربکا، معشوقه‌ی رابرت، دختری یهودی است که زن یکی از بزرگان یهودی می‌شود و در حالی که زن اوست، از معشوق خود یعنی رابرت، باردار می‌شود و در نهایت با او به لندن بر می‌گردد و بنیان پزشکی مدرن را می‌گذارد. فرزند حرام‌زاده‌ی یک مسیحی انگلوساکسون و یک دختر یهودی، همین تمدن مدرن است که به بیان این فیلم، حرام‌زاده و زنا‌زاده است. تمدن ساینتیستیک مدرن، مبتنی بر فیلم پزشک، محصول لقاح نامشروع تفکر مسیحیت انگلوساکسون و تفکر یهودی است، و رابرت و ربکا در این فیلم، دو صورت نوعی در قصه هستند که صورت مثالی دو جریان تاریخی فکری را تشکیل داده و بنیان‌گذاران تمدن نامشروع مدرن، خوانده می‌شوند. The Physician (پزشک) آی نقد در فیلم زیر که از دقایق تقریبا پایانی فیلم انتخاب شده است، ابن سینای خیالی فیلم‌ساز، کتاب دست‌آوردهای خود را به رابرت کول انگلیسی می‌دهد تا راهش را ادامه دهد؛ این اتفاق در حالی می‌افتد که ابن سینا با خوردن سم خودکشی کرده و در میان شعله‌های آتش کتابخانه‌اش آماده مرگی است که آن را بی‌مقصد! می‌داند مجله دانستنیها: «رابرت جریمی کول» یا «راب کول» شخصیت اصلی فیلم، جوانی است مسیحی که در انگلستان قرن یازدهم غوطه ور در حاکمیت کلیسا با سختی روزگار می گذراند. او که پسری یتیم است با دیدن فقر و بیماری مردم، تصمیم می گیرد به دنبال کسب علم و آموختن طب برود و در این راه از وجود طبیب ماهری در ایران آگاه می شود که همان ابن سیناست. پس برای آموختن طب به ایران می رود و خیالپردازی نویسنده کتاب و کارگردان فیلم از اینجا آغاز می شود. دروغ 1- جایگاه مسیحیان در ایران راب کول وقتی تصمیم می گیرد به ایران برود، متوجه می شود که چون مسیحی است در یک مملکت مسلمان جایی ندارد و مسلمانان به او اجازه زندگی و تحصیل در قلمروی خود را نمی دهند، به خاطر همین او برای اینکه بتواند به قلمروی مسلمانان و به اصفهان محل زندگی ابن سینا برود با یک گروه از یهودیان همراه شده و خود را یهودی معرفی می کند؛ این در حالی است که در هیچ یک از منابع تاریخی در این دوران مدرکی مبنی بر اذیت و آزار و کشتار مسیحیان در قلمروی ایران آن روز وجود ندارد. دروغ 2- فضای سیاه شهری، طاعون زدگی فضای شهر اصفهان به رغم سعی کارگردان در نشان دادن خوشگذرانی علنی و آتش بازی های بی دلیل که البته هیچ سنخیتی با عقاید و باورهای مردم آن روز ندارد، بسیار تاریک و کثیف و پر از حیله و خدعه است. یادآور شهرهای طاعون زده قرون وسطی که روحانیون مسیحی حاکمان اصلی شهرها هستند. در صحنه های فیلم از آبادانی و سرسبزی اصفهان آن روز خبری نیست و صحنه هایی از طاعون زدگی مردم شهر نشان داده می شود که بسیاری را به کشتن داده و موش ها را روانه شهر کرده اما از این طاعون وسیع نه در کتاب های ابن سینا و نه در نوشته های جوزجانی خبری نیست و در جای دیگری هم به طاعون در این دوره اشاره ای نشده است. دروغ 3- آموزش کالبدشکافی به ابن سینا راب کول پس از ورود به اصفهان بالاخره به جرگه شاگردان ابن سینا می پیوندد و خیلی زود تبدیل به یکی از نزدیکان و شاگردان مورد اعتماد ابوعلی سینا می شود. شاید شبیه مقام و جایگاهی که ابوعبید جوزجانی داشته است. واقعا معلوم نیست این دانشجوی انگلیسی یادآور کدام یک از شاگردان شیخ الرئیس است، شاگردی که بسیار سریع تبدیل به طبیبی حاذق می شود و از اینجاست که ناگهان با یک لئونارد داوینچی روبرو می شویم. جوان انگلیسی به ابن سینا می آموزد که برای آگاهی از علت بیماری ها می توان مردگان را کالبدشکافی کرد. این موضوع در فیلم بسیار درخور توجه است. بهتر بود کتاب «قانون» ابن سینا و «رسائل» او درباره اندام انسان و راه های معالجه بیماری ها را ابتدا نویسنده کتاب و همچنین فیلمنامه نویس و کارگردان مطالعه می کردند. چطور ممکن است کتاب طب مردی که اطلاعی از علم تشریح و اندام انسان ندارد، سال ها در دانشگاه های اروپا تدریس شود؟ دروغ 4- رابطه ابوعلی سینا با علاءالدوله آنچه نوا گورودن و به تبع آن فیلمساز آلمانی فلیپ اشتولتسل از ابن سینا و روابط او با علاءالدوله کاکویه در مدت اقامت او در اصفهان و وقایع آن دوره به تصویر کشیده اند، با توجه به مدارک و اسناد موجود و مهمتر از همه نوشته های خود شیخ الرئیس و شاگردش جوزجانی که تا پایان عمر استادش، او را ترک نکرد، نیز تنها خلط تاریخ است و افسانه سرایی. علاءالدوله در فیلم «طبیب»، حاکمی است مستبد و خودرأی که با ابن سینا به عنوان یک طبیب و نه وزیر خود رفتار بسیار نامناسب و ظالمانه ای دارد. در فیلم اشاره ای به مقام وزارت ابن سینا نیست. این در حالی است که ابن سینا پس از ورودش به اصفهان بسیار مورد اکرام و احترام علاءالدوله قرار می گیرد. به دستور علاءالدوله شب های جمعه مجلس مناظره با حضور خودش برقرار می کند که علما و دانشمندان و نویسندگان از هر طبقه می توانند برای مناظره با شیخ الرئیس در آن مجلس حاضر شوند. آرامش خاطری که علاءالدوله برای ابن سینا فراهم کرده منجر به خلق کتاب شفا و تالیف کتاب النجاه و دانشنامه علایی و کتاب الانصاف و بسیاری رسائل و کتب دیگر می شود و ... در همین دوران بود که ابن سینا با صلاحدید حاکم کاکویه اصفهان درصدد ساخت رصدخانه ای به منظور استخراج تقویمی جدید و صحیح شد که مدت هشت سال وقت برای محاسبات آن صرف کرد اما پیشرفت غزنویان و درگیری های علاءالدوله با آنان مانع از پایان ساخت رصدخانه شد. توجه داشته باشید که در فیلم این سلجوقیان هستند که مبادرت به جنگ و تصرف اصفهان می کنند در حالی که سلجوقیان در این تاریخ هیچ قدرتی نداشتند و بسیار بعد از مرگ شیخ الرئیس نوبت به حکومت و قدرت یافتن آنان می رسد. دروغ 5- اعدام ابوعلی سینا نکته دیگری که در فیلم هست حضور متعصبان مذهبی شهر و واکنش آنها نسبت به تحقیقات علمی و پزشکی ابن سینا و البته شاگرد انگلیسی اوست. ما در فیلم شاهد قدرت بسیار زیاد متعصبین مذهبی هستیم. متعصبین مذهبی که در مخالفت با علاءالدوله و دانش و علم ابن سینا کار را به آنجا می کشانند که دست به خیانت زده و راه را برای تصرف اصفهان به دست سلجوقیان و اعدام ابن سینا باز می کنند. کاملا روشن است که نویسنده کتاب هیچ آشنایی با تاریخ ایران نداشته است. محاکمه و دستور اعدام ابن سینا به دلیل طبابت و انجام تشریح و دخالت و اعمال قدرت متعصبان مذهبی در انجام این کار یکی دیگر از مطالبی است که باید منابع آن را از کارگردان جویا شد. درست است که ابن سینا در برخی آرا و نظرات فلسفی با برخی دیگر از اهل فلسفه اختلاف نظر داشت اما اینکه او را محکوم به اعدام کنند، بسیار اغراق آمیز است. یادمان نرود که علاءالدوله و ابن سینا هر دو شیعه بودند. دروغ 6- آتش گرفتن کتابخانه، خودکشی ابن سینا کشتار مردم اصفهان توسط سلجوقیان و تصرف شهر و آتش زدن کتابخانه ابوعلی سینا و خودکشی شیخ الرئیس که در فیلم نشان داده می شود، بدون شک بدترین و اسفبارترین بخش داستان است. حقیقت این است که با گسترش قدرت غزنویان خصوصا در سال های پایانی زندگی ابوعلی سینا، علاءالدوله مرتبا با نیروهای سلطان مسعود غزنوی و نه سلجوقیان در جنگ و ستیز بود و در تمامی این درگیری ها، ابن سینا نیز همراه علاءالدوله بود. در جریان یکی از این درگیری ها میان علاءالدوله و فرمانده سپاه غزنوی، یعنی ابوسهل حمدوی بسیاری از وسایل و کتاب های شیخ الرئیس به غزنین و دربار غزنویان فرستاده شد که این ماجرا برای ابن سینا بسیار گران تمام شد. قدرت یافتن غزنویان و ضعف حکومت علاءالدوله و شدت یافتن بیماری قولنج که مدت ها بود باعث رنج و فرسودگی شیخ الرئیس شده بود، عاقبت ابن سینا را از پا انداخت. ابوعبید جوزجانی نوشته است که «شیخ با وضع بیماری به اصفهان رفت و شخصا به درمان خود می پرداخت ولی از ناتوانی نمی توانست برپا خیزد.  با این احوال شیخ پرهیز نمی کرد و هر گاه بیماری عود می کرد به پرهیز می پرداخت. چون علاءالدوله عزم همدان کرد، شیخ با او عازم این شهر شد که در وسط راه بیماری عود کرد، تا آنکه به همدان رسید. شیخ دانست که قوایش از بین رفته و دیگر نمی تواند بر بیماری غلبه کند، پس دست از درمان کشید و گفت مدبری که تدبیر مرا می کرد، از تدبیر فرومانده و اکنون درمان سودی ندارد. شیخ چند روزی به این حال ماند. سپس به سال 428 هجری به سرای جاودانی شتافت و در همدان وی را به خاک سپردند. مدت عمرش پنجاه و هفت سال بود.» حال چرا با وجود مدارک غیرقابل انکار، نویسنده کتاب حکیم و فیلمساز آن، ابن سینا را وادار می کنند تا پس از دادن کتابش به شاگرد انگلیسی خود و درخواست تکمیل آن، با خوردن سم در میان کتاب های آتش گرفته، دست به خودکشی بزند، مسئله ای است که همان ها باید پاسخ بدهند، ضمن اینکه در این دوره خبری مبنی بر اینکه کتابخانه ابوعلی سینا آتش گرفته، وجود ندارد. البته صد سال بعد کتابخانه سلطنتی آتش می گیرد که کتاب های ابن سینا هم در آن می سوزد اما این مربوط به دوره زندگی خود ابن سینا نیست. دروغ 7- چهره ابوعلی سینا گذشته از اصل داستان که سراسر خیالپردازی و قصه است، نقاط ضعف دیگری نیز در فیلم وجود دارد که هیچ پایه و اساس درستی ندارد، مانند لباس مردم، ساختمان ها و بازار شهر و نوع گویش مردم که در پس زمینه به زبان فارسی با یکدیگر سخن می گویند. فارسی دری که از زمان سامانیان دوباره رواج یافت، در واقع زبان رودکی و فردوسی، آن چیزی نیست که ما امروز به صورت محاوره ای و خودمانی از آن استفاده می کنیم. یعنی همان نوع گویشی که در فیلم استفاده شده است.  از آن بدتر باید از صورت و ظاهر ابن سینا سخن گفت. در اینکه سر بن کینگزلی هنرمند خوبی است، جای حرف نیست. او در نقش گاندی، بازی بسیار به یادماندنی از خود به جای گذاشت، در نقش یک ایرانی در فیلم «شن و مه» هم قابل قبول بود اما انتخاب او برای نقش ابن سینا آن هم با سری طاس و ریشی مدرن بسیار نابخردانه است، مخصوصا که امروز از چهره واقعی ابن سینا تصاویری در دست است که می شود به آن اتکا کرد. 60 سال پیش طی عملیات بازسازی مقبره ابن سینا، مقبره قدیم این دانشمند گشوده و جمجمه و قسمتی دیگر از استخوان های او از خاک بیرون آورده شد. پیش از آنکه استخوان ها در جعبه ای مخصوص مهر و موم و در آرامگاه جدید دفن شوند، تصاویری از روی جمجمه ابن سینا گرفته شد که این تصاویر به همراه سنگ قبر قدیمی او در موزه آرامگاه ابن سینا نگهداری می شود. قبل از دفن مجدد، نیمرخی براساس جمجمه وی توسط انسان شناس روسی، گورازیموف تهیه شد. تصاویر و مجسمه های ساخته شده براساس این نیمرخ هیچ شباهتی به بن کینگزلی ندارد. در واقع باید گفت تنها واقعیت موجود در این فیلم یک نام است. نامی آشنا که برای ایرانیان مایه افتخار و مباهات است. سازندگان فیلم را باید راوی وفادار به متن کتاب دانست. استعاره خودکشی و مرگ ابن سینا در صحنه پایانی و برده شدن کتاب او به اروپا و ادامه یافتن علم و دانش دانشمندان ایرانی در آن سوی جهان و تاکید بر وجود مدرسه و کتابخانه در ایران آن روز در حالی که داشتن هر نوشته ای در اروپا به غیر از انجیل، آن هم انجیلی که کلیسا تایید کرده باشد مجازات مرگ به همراه داشته است، بسیار مهم و ارزشمند است. به هر سخن فیلم را باید دید. باید روی آن تامل کرد. باید با تاریخ ایران و اروپا در آن زمان آشنا شد. باید مقایسه کرد و باید پذیرفت که وظیفه سرگرمی سازان خارجی، اشاعه فرهنگ و تاریخ ما نیست. این وظیفه ماست؛ تا چطور از عهده برآییم.