یه فیلمه بود خیلی فلسفی بود یارو استاد فلسفه بود یه دختره هم بود که دوس پسرش ترکش کرده بود اینا با هم قرار میذاشتن تا دوس پسره برگرده(اونم شخصیت بدی نبود فقط رفته بود دنبال کار) قولشون هم این بود:بدون عشق شب آخری که قرار دختره بوده با دوس پسرش اون مرده همه کتاب هاش رو میفروشه تا به دختره پیشنهاد بده ولی پسره از راه میرسه مرده هم مثل یه مرد راهشو میکشه میره وقتی دختره میاد برای خداحافظی میگه از من که دلگیر نیستی؟ میگه مگه از عشق هم میشه دلگیر بود؟