طرفداری - سینیشا میهایلوویچ، سرمربی بولونیا به سرطان خون مبتلا شده و از سه شنبه درمان خود را آغاز خواهد کرد. در یک کنفرانس خبری مفصل و احساسی، میهایلوویچ 50 ساله گفت:

خودم درخواست کنفرانس خبری دادم چون می خواستم خودم اول به بازیکنان تیم و همه شما بگویم که سرطان خون دارم. متاسفانه ما آزمایش انجام دادیم و متوجه شدیم من سرطان خون دارم. چهار ماه پیش چنین چیزی نبود. 

سخت ترین بخش کار پنهان کردن این بیماری از همسرم بود. من تب داشتم و او می دانست هیچ چیزی مانع رفتن به من تمرینات پیش فصل نمی شود. سعی کرد مرا باور کند. به او گفتم تب داشتم. آزمایش دادم و مشخص شد که سرطان خون دارم. وقتی مطلع شدم، ضربه سختی خوردم. روزها نشسته بودم و گریه می کردم. زندگی‌تان جلو چشمتان می گذرد. این اشک ها به خاطر ترس نیست. به بیمار احترام می گذارم. با آن مقابله می کنم. به چشمانش نگاه می کنم و با سینه ای رو به جلو مقابلش می ایستم. کاری که همیشه انجام داده ام. 

نمی توانم صبر کنم تا به بیمارستان بروم و جنگم را آغاز کنم. حریف سختی است اما می توان شکستش داد. این را برای بازیکنانم توضیح دادم. یک کنفرانس با هم داشتیم و کمی گریه کردم. برای آنها توضیح دادم باید حمله کنم و برای پیروزی جلو برویم. اگر عقب بنشینیم و برای دفاع تلاش کنیم، خیلی زود حذف می شویم. باید از تاکتیک هایم در این جنگ هم استفاده کنم و مطمئنم، بدون شک، من این جنگ را پیروز خواهم شد. 

بخاطر خانواده ام پیروز می شوم. بخاطر بچه هایم پیروز می شوم. بخاطر تمام کسانی که دوستم دارند، پیروز می شود. 600-700 پیام دریافت کرده ام اما عذرخواهی می کنم که نتوانستم پاسخ دهم زیرا می خواستم کمی تنها باشم و افکار منفی را از خودم دور کنم. بدین ترتیب آماده ام تا جنگ را شروع کنم. 

می خواهم از بولونیا، از رئیس تا کارکنان تشکر کنم که نشان دادند همه ما اینجا یک خانواده هستیم و چقدر مرا دوست دارند. این برایم خیلی مهم بود زیرا به بازیکنانم گفتم ما این جنگ را می بریم اما به کسانی در اطرافم نیاز دارم که دوستم دارند. این عشق را در خانواده، دوستان و محل کارم دیدم.

من چند روز اخیر گریه کردم اما نمی خواهم مردم سراغ من بیایند و برایم گریه کنند و احساس دلسوزی کنند. هیچکس نباید برای من دلسوزی کند. من خوبم. احساسات شما از عشق می آید.

میهایلوویچ چه پیامی برای دیگر کسانی دارد که سرطان دارند؟

فکر می کنم همه شما فکر می کردید من آخرین کسی هستم که سرطان می گیرم. من تمرین می کنم. جثه بزرگی دارم و قوی هستم. 28 فوریه آزمایش داشتم و همه چیز عادی بود. تا ماه می هر روز تمرین داشتم. به همه جا سفر کردم. فوتبال بازی کردم. هیچ حس خستگی نداشتم. هیچ دردی حس نکردم. همه چیز طبیعی بود. پدرم بر اثر سرطان فوت شد و بنابراین من به طور مرتب آزمایش می دادم. اگر آزمایش نمی دادم، یک سال دیگر هم متوجه نمی شدم. هیچکدام از ما نباید فکر کنیم هرگز بیمار نمی شویم. همه فکر می کردند این برای من اتفاق نمی افتد اما وقتی اتفاق افتاد، یک ضربه سخت است. باید امیدوار باشید زودتر آن را تشخیص دهید زیرا دو ماه در روند درمان خیلی تفاوت دارد.

بنابراین اگر من به عنوان یک آدم معروف به سمت درمان سرطان می روم، امیدوارم سایرین هم برای آزمایش به بیمارستان بروند. باید آماده باشند بدانند این برای هرکسی پیش می آید. من کاملا سالم بودم. از هر جهت سالم بودم و حالا اینجا هستم. در یک لحظه، زندگی شما عوض می شود. در یک ثانیه همه چیز تغییر می کند. وقتی خوابیدید و کابوس می بینید، بیدار می شوید اما چند روز بیدار می شوید و می فهمید این کابوس نیست. این واقعی است. 

اگر زودتر تشخیص داده شود و آماده باشید، درمان آن خیلی بهتر خواهد بود. امیدوارم بعد از آنکه در این جنگ پیروز شدم، بتوانم با نگاه به گذشته در این مورد با شما صحبت کنم. متاسفانه در زندگی هیچ چیزی به من داده نشد. برای همه چیز مجبور به جنگیدن بودم و برای این هم می جنگم.