این حرفها شاید توجیهی باشد برای بزرگترین ضربه احساسی به مردم کاتالونیا. اگر امروز در بارسا میگویند توپ را بده مسی و منتظر باش ببین چهکار میکند، دو دهه قبل در مورد فیگو این صحبتها را میکردند. بازیکنان بارسا فیگو را فصلالخطاب میدانستند و هرچه در زمین میخواست را اجرا میکردند. تاکتیکی مبتنی بر تکنیک بهترین بازیکن آن سالهای فوتبال. فرمولی که دو لالیگا، یک کوپا و یک جامدرجام اروپا را برای بارسا به ارمغان آورده بود. فیگو اما بیشتر از اینها میخواست. او از مدیریت تقاضا کرده بود تعدادی بازیکن سطح بالا برای تیم خریده شوند تا برای قهرمانی اروپا بجنگند. اما کسی توجهی نمیکرد. او تهدید کرد که از تیم میرود، اما کسی باور نمیکرد. اما سرانجام فیگو واقعا رفت. کجا هم رفت.
سال ۲۰۰۰ برای فیگو با درخشش در جام ملتهای اروپا همراه بود و درحالیکه همه منتظر تکرار درخشش وی در بارسا بودند فلورنتینو پرز طی یک اقدام جنجالی با پرداخت ۵۶ میلیون دلار پیوند قلبی فیگو با هواداران بارسا را شکست و او را به یکی از مهرههای پروژه کهکشانیهای خود تبدیل کرد.
سختترین بخش برای بارساییها شاید توپ طلایی باشد که فیگو با پیراهن رئال گرفت. آن توپ طلا به خاطر بازیهای فیگو در بارسلونا بود و جشنش را داشت با پیراهن رئال میگرفت. در اولین الکلاسیکو فیگو در ۲۱ اکتبر ۲۰۰۰ برای اولینبار با پیراهن رئال در نوکمپ به میدان رفت. کنار گوتی، رائول و مونیتیس برابر کوکو، پویول، لوییز انریکه و ژاوی… همه انتظارش را میکشیدند. بنرها بالا میرفتند: خائن، خودفروش، پولپرست، یهودا، مزدور… او در آن دیدار از نواختن ضربههای کرنر پرهیز کرد. تلاش کرد آرام بماند و آرام هم ماند. رئال دو گل از انریکه و سیمائو خورد و گلی هم نزد. فیگو در پایان با مردان بارسا دست داد. با کوکو، با لوییز انریکه، با دی بوئر، با دلاپنا، با ریوالدو، با پویول. ولی پویول پس از بازی گفت:«… فقط یک هدف داشتم، فقط یکی: متوقف کردن فیگو.»
دکتر صدر در مورد دومین الکلاسیکوی فیگو مینویسد: «فیگو برای دومینبار در ۲۳ نوامبر ۲۰۰۲ به نوکمپ بازگشت. دوسال از مادریدیشدنش سپری شده بود، ولی لشگر کاتالانها برای به صلیبکشیدن فیگو صف کشیده بودند. در هر نقطه ای از سکوها. در هر گوشهای. نفرت آنها ذرهای کم نشده بود. دههزار اسکناس قلابی با تصویر چاپشده فیگو روی آن در دستان طرفداران بالا رفته بودند. همینطور یک عروسک بادشده برهنه که رویش نوشته بودند “فیگو”… بازی جلو رفت و فیگو تمایلی به نواختن ضربههای کرنر نشان نداد. یکی دو ضربه اول را میشل سالگادو زد. ولی طرفداران بارسا انتظار فیگو را میکشیدند. اواسط نیمه دوم ضربه کرنری دیگری نصیب رئال شد و سالگادو اینبار از نواختنش خودداری کرد. خودداری کرد و توپ را به فیگو سپرد. سالگادو بعدها گفت:«… دومین و سومین ضربه کرنر که اعلام شد رو به فیگو گفتم: فراموش کن رفیق. کار خودته. ضربههای کرنر کوتاه را فیگو مینواخت و ضربههای بلند را من. در آن لحظات بارانی از اشیاء مختلف به سوی آن نقطه زمین میآمد: سکهها، چاقو، بطری … زمانش رسیده بود کنار بکشم. گفتم: ضربه کرنر کوتاه؟ ممنون. خودت بزن لوئیس».
فیگو به طرف گوشه زمین رفت تا ضربه کرنر را بنوازد… میان همه چیزهایی که بهسوی فیگو پرتاب شده بودند سر بریدهشدهای جلب نظر میکرد، سر یک خوک… شعلههای خشم و نفرت شعلهور شده بودند. پویول تماشاگران را به آرامش فرامیخواند و داور نمیدانست چگونه بازی را ادامه دهد. خوان گاسپارت، فیگو را با آن راه رفتن و توپ برداشتنش که آمیخته به هنر روپاییاش بود، طرفداران بارسا را تحریک کرد… بازی با تأخیر ادامه پیدا کرد و بازی بدون گل پایان یافت، ولی حکایت سر خوک طبخشده در سیاهه نبردهای دو باشگاه حک شد. سر خوک طبخشده. سر خوک سرخشده. غذای ” Cochnillo “. مدیران بارسا پرتاب سر خوک را توطئه مادریدیها برای مظلوم نشاندادنشان خواندند و اصرار کردند این غذا در سفره کاتالانها هرگز جایی نداشته. روزنامه آس زیر تصویر بزرگ سر خوک سرخ شده نوشت «نفرت انگیز» و روزنامه مارکا روی همان عکس نوشت “چه بامزه”. در حالیکه آشپزهای حرفهای شهر سگوویا که این غذا یکی از خوراکهای معروفش است این عمل را توهینی به خوکها خواندند.



