شاید شما هم اسم این وزیر باهوش و دوست داشتنی و دانا   رو درکتاب تاریخ شنیده اید.  اما به این قضیه که چطوری کشته شد  در کتاب های ما متاسفانه  درج نشد.  بعضی ها هم مثل من  به طور اتفاقی اشنا شدند. و اما قضیه اش چی بود؟=  هارون یه خواهر زیبا رویی داشت به نام عباسه .   جعفر  برمکی در ان زمان سینگل بود و هنوز ازدواج نکرده بود.  کم کم  در اثر رفت امد  با دربار  و  محل اقامت   هارون  عاشق  عباسه بود ولی جرئت نداشت  حرفی بزند.  جعفر برمکی عباسه  هر روز برای  اینکه  هارون نشئه رو که به همراه بیشتر درباریان مست میکرد  بیدارکند و به او یا داوری کند  حاکم اسلامی است.  عباسه هم عاشق جعفربود ولی بخاطر اخلاق گند پدرش وهمچنین احساسات زنانه اش  جرئت همچین کاری را نمیداد.  بالاخره این وصلت  با پشتیبانی همسر  هارون لعبت  که البته از جعفر بدش میومد  و دوست داشت او و خانداش کشته شود -  صورت گرفت.  البته لعبت  یه شرطی هم به هارون پیشنهاد داد  که  جعفر و عباسه نشان دهد  چقدر به هارون  احترام میذارند.  شرط این بود که  تا زمانی که هارون  دستور داده به هم نزدیک نشوند. هدف لعبت نابودی جعفر برمکی و خاندانش بود. چون میدانست  اونها طاقت نمییارند.   این دو به اجبار  قبول کردند.  خلاصه هارون   پس از ان وصلت   به جنگی رفت  که حدود 4 سال طول کشید. در طول این 4 سال باید   جعفر و عباسه یعنی  دو زن و شوهر محرم  بخاطر شخص هارون به هم نزدیک  نمیشدند.  جعفر بر مکی خیلی  سعی و تلاش کرد اما یک شب که به  تخت رفته بود برای استراحت  زنش عباسه   رادید.......    .   بعد از مدتی  عباسه مشاهده کرد که حامله است و  بعد از مدتی بچه اش هم به دنیا امد.  پس از تمام شدن جنگ   در حین برگشت تازه هارون دلش به حال  ان دو سوخت  و گفت   بعد از برگشتن به انها اجازه نزدیکی خواهم داد.  وقتی که برگشت  بچه جعفر و عباسه  چند ماه بیشتر نداشت .  هارون هنگامی  که داستان را شنید بسیار عصبانی شد و مانند دیوانگان به خانه عباسه  هجوم اورد-  خانه و کاشانه  عباسه و جعفر برمکی  در قصر نبود به خاطر اعتقادات خودش -  بچه را از مادر گرفت  و هرچه عباسه معذرت و عذر خواهی کرد    مو ثر واقع نشد  و سر بچه را ازتنش جداکرد و خواهرش عباسه را به دونیم تقسیم کرد. و ساعاتی بعد در قصر خودش جعفر را به قتل رساند. و چند روز بعد  پدر و مادر و خواهر و تمام خاندان  جعفر را از  تیغ دم گذراند.  این یکی از قصه های   ظلم اعراب به ایرانیان  بود  و ظلم های بسیاری برما  نمودند.  اعراب  که با شعار برابر و برادری به نزد ایرانیان امده بوند بودند اینچنین ماهیت کثیف خود  را نمایان کردند.در طول تاریخ  .  به جز افراد کمی که به ایرانیان  احترام و برادری نشان میدادند  - افرادی چون  مختار  و    ائمه  و یاران ائمه -   بقیه ما را سگ خود میدانستند  و ما را هم ارزش  سگ خود میدانستند - منبع  کتاب دو قرن سکوت-