خیلی طول نکشید، او طبق انتظارات خودش را بالا کشید، تبدیل شد به چهره شماره یک پر طرفدار ترین تیم فوتبال ایران یا حتی آسیا.

از آخر شروع می کنم؛ خداحافظ علی کریمی. امروز، آخرین ستاره نسل طلایی ما بچه های دیروز، برای همیشه حاشیه نشین شد، به قول خودش میخی به دیوار اتاقش کوبید و کفش هایش را آویخت. کفش هایی که خاطراتی ساخت، تکرار نشدنی، شادی هایی فراهم کرد غرور آفرین. فکر کردی یادمان می رود؟ نه، این تو بودی که در تهران، جلوی چشمان 100 هزار نفر، آلمانی ها را مثل آب خوردن دریبل می زدی، چشمانشان درشت شده بود، باور نمی کردند مدافعین تیمی پر ستاره، این گونه به بازی گرفته شوند، همان هایی که می گفتند تو برف فوتبال آلمان را نمی بینی، به مانند زیبایی بارش برف از آسمان، از تو دریبل می خوردند. خاطره ما ضعیف است، همیشه ضعیف بوده، اما از یاد نمی بریم که این تو بودی در ایتالیا، بازیکنان رم را سر در گم کرده بودی، این تو بودی که به همراه آقا مهدی کره را به خاک و خون کشیدی، این تو بودی که که از وسط زمین گل زدی، تو بودی که به خاطرت ورزشگاه آزادی لبریز از هوادار شد. علی کریمی، تو حقت این نبود، حقت بیشتر از این حرف ها بود، ماگات راست می گفت، راست می گفت که اگر تو ملیتی اروپایی داشتی، می توانستی راحت چندین سال در بارسلونا یا رئال مادرید بازی کنی.

اما تو ایرانی بودی، متاسفانه یا خوشبختانه؟ چه بگویم، چه دارم که بگویم! امروز، یک بار دیگر دلم شکست، درست مانند شبی که مهدوی کیا غریبانه و تنها خداحافظی کرد، آن شب ما اشک ریختیم، اما چه سود؟ این داستان به یک اپیدمی و عادت تبدیل شده است، اسطوره ها در تنهایی خداحافظی کنند، این مسلک ما ایرانی تبار ها شده است. تو شکستی، ولی شکست نخوردی، دل تو را بارها و بارها شکاندند، اما دل ما را مثل تو نتوانستند به دست بیاورند. آن ها رفتند و نامششان هرگز به یاد کسی نماند، اما تو می روی و همیشه یادت با ما خواهد بود، فرق تو این است.

تا همیشه، برایت آرزوی موفقیت می کنم، صادقانه و ساده  از ته دل بگویم، دلم برایت خیلی تنگ می شود...