کارگردان: استنلی کوبریک

بازیگران: کرک داگلاس. لارنس الیویه جین سیمونز. تونی کرتیس

محصول: 1960 

"یکی از مشکلات نجیب‌زاده بودن اینه که وقت و بی وقت مجبور می شی مث آدم رفتار کنی!" 

خلاصه داستان: اسپارتاکوس که از ۱۳ سالگی در معادن لیبیا برای امپراطوری رم بردگی می‌کرد توسط اربابی خریداری می‌شود تا بعد از آموزش تبدیل به یک گلادیاتور شود. اسپارتاکوس در آن مدرسه دلبسته یکی از خدمتکاران بنام برودیا می‌شود. بزودی او و دیگر بردگان تبدیل به یک گلادیاتور می‌شوند و بهمراه دیگر بردگان با شورش در مدرسه موفق به فرار می‌شوند. رفته رفته تعداد آنها زیاد شده و قصد مقابله با امپراطوری رم با رهبری اسپارتاکوس را دارند.  جوایز: برنده 7جایزه اسکار  نکاتی که احتمالادرباره اسپارتاکوس نمی دانید :  استنلی کوبریک تسلطی به اجزای فیلمنامه نداشت و احساس می کرد پر از لحظات احمقانه است! او بعد از این فیلم، تصمیم گرفت کنترل کامل بر فیلمنامه داشته باشد تا هر تغییری که دوست دارد در آن اعمال کند.  کرک داگلاس که از کار کردن با کارگردان آنتونی مان در این فیلم ناراضی بود، او را از فیلم اخراج کرد و استنلی کوبریک را جایگزین کرد!  داگلاس برای اینکه بتواند ستارگان بزرگ سینما را در نقش های مکمل فیلم بازی دهد، به هرکدام از آنان فیلمنامه های متفاوتی نشان داد تا اهمیت نقش هایشان را به آنان یادآوری کند.  پیتر اوستینوف که برای بازی در این فیلم برنده اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد، تنها بازیگر فیلم های استنلی کوبریک می باشد که برنده اسکار بهترین بازیگری شده است.  کرک داگلاس یکبار از استنلی کوبریک پرسید که نظرش درباره سکانس « من اسپارتاکوس هستم » چه هست؟ و کوبریک هم بلافاصله گفته : « ایده احمقانه ای هست! » . گفته می شود که داگلاس بی درنگ پس از شنیدن این جملات می خواسته کوبریک را اخراج کند!  صدایی که در جمعیت فریاد می زند : « اسپارتاکوس، اسپارتاکوس » در اصل متعلق به تیم فوتبال راگبی هست که در سال 1959 ضبط شد و در فیلم استفاده شد!  اینگرید برگمن، جین موریو و الا مارتینلی بازی در نقش وارینیا را نپذیرفتند.  برای مدتی کارگردانی فیلم به لارنس اولیویه نیز پیشنهاد شده بود اما او معتقد بود که حضورش به عنوان بازیگر - کارگردان می تواند به ضرر فیلم تمام شود.  زمانی که استنلی کوبریک نمای کلوز آپ از چهره اسپارتاکوس را در انتهای فیلم حذف کرد، کرک داگلاس از فرط عصبانیت با صندلی به او حمله کرد!  حدود 4 دقیقه از فیلمِ « اسپارتاکوس » مفقود شد و هرگز پیدا نشد! با این حال صدای این سکانس موجود هست.  کرک داگلاس چندان با حضور جین سیمونز که بریتانیایی بود و لهجه بریتانیایی هم داشت، در فیلم موافق نبود. اما در نهایت به دلیل اینکه او بسیار زیبا بود حاضر شد قبول کند بازیگر فیلم باشد!  نویسنده دالتون ترامبو علاقه مند بود تا اورسن ولز نقش pirate را ایفا نماید.  کرک داگلاس در کتاب خاطراتش گفته که به این دلیل آنتونی مان را از کار اخراج کرد که او بیش از حد مطیع ستارگان فیلم بود!  در طول زمان فیلمبرداری، لارنس اولیویه به تونی کرتیس درس های بازیگری می داد تا عملکرد او بهتر شود و در عوض، تونی کریتس هم به اولیویه بدنسازی می آموخت تا فیزیک بدنی اش بهتر شود!  کرک داگلاس علاقه مند بود تا در نقش اصلی « بن هور » بازی کند اما ویلیام وایلر چارلتون هستون را برای آن نقش می خواست و حتی با حضور داگلاس درنقش های فرعی این فیلم نیز موافقت نکرد. داگلاس گفته که در آن مقطع « اسپارتاکوس » را ساخت تا به وایلر ثابت کند که کمپانی او توان ساخت یک فیلم بهتر از « بن هور » را هم دارد!  استنلی کوبریک علاقه مند بود تا از آدری هپبورن در نقش وارینیا استفاده کند.  لارنس اولیویه برای بازی در این فیلم از یک بینی مصنوعی استفاده کرد.  جین موریو به دلیل اینکه در پاریس اقامت داشت و نمی خواست از این شهر خارج شود بازی در فیلم را نپذیرفت!  لارنس اولیویه در جریان فیلمبرداری درگیر جدایی اش از ویوین لی بود.  جوزف ال مانکویچ کارگردانی این فیلم را نپذیرفت.

در طول تاریخ سینما، بارها شده که میان یک کارگردان یا بازیگر و استودیو یا تهیه‌کننده‌ای که با او همکاری می‌کند مشکلات فراوانی به وجود بیاید که باعث بشود کارگردان یا بازیگر از آن فیلم یا از آن دوره به بدی یاد کند؛ و زمانی که کارگردان وارد دسته کارگردانان مولف شود که نیازمند آزادی کافی برای بیان کردن خود هستند، این مشکلات بیش‌تر و وخیم‌تر می‌شوند. کارگردانانی مانند سرجیو لئونه، آلفرد هیچکاک و اورسون ولز بارها با استودیوها بر سر انتخاب بازیگر، شخصیت‌پردازی و روند پیشروی داستان به مشکل برخورده‌اند ولی با این‌حال توانسته‌اند آثاری مانند «سرتو بدزد، احمق!»، «روانی» و «نشانی از شر» را به سینما عرضه کنند. بنابراین تعجبی ندارد که در سال ۱۹۶۰ از جدال استنلی کوبریک و استودیو فیلمی مانند «اسپارتاکوس» متولد می‌شود.  اسپارتاکوس، توسط فیلم‌نامه‌نویس کلاسیک دالتون ترامبو بر اساس رمانی به همین نام از هاوارد فاست اقتباس شد. ترامبو که تجربه‌ی زیادی در فیلمنامه‌نویسی کلاسیک هالیوود داشت، با سلیقه و خواست استودیوهای بزرگ و مخاطب دهه ۶۰ میلادی آمریکا به خوبی آشنا بود و به این دلیل فیلمنامه را کاملاً بر اساس چهارچوب‌های سینمای بدنه‌ی هالیوود طراحی کرده است. داستان فیلم یک برده‌ی رومی به نام اسپارتاکوس را در طول شورشش علیه دولت روم و نبرد با آن دنبال می‌کند. فیلم از نظر تم و روند شباهت‌های زیادی با دیگر آثار حماسی هالیوود دارد. داستان فیلم بدون کوچک‌ترین پیچیدگی در روایت جلو می‌رود. شروع، میان و پایان فیلم به راحتی قابل تشخیص است و شخصیت‌ها بر اساس قهرمانان اسطوره‌ای که بر روی بسیاری از فیلم‌های کلاسیک تاثیرگذار بوده‌اند طراحی شده‌اند.  با این‌حال، فیلم‌های حماسی هیچگاه بر اساس داستان‌ها و فرمول‌های روایی خود به شهرت نرسیده‌اند. معمولاً آنچه که فیلم‌های حماسی را در تاریخ سینما ماندگار می‌کند، جلوه‌های ویژه و صحنه‌های نبرد است. استنلی کوبریک برای دقت زیادش در طول فیلمبرداری به شهرت رسیده است و این دقت زیاد در ترکیب با سرمایه‌ی استودیویی باعث شده است که اسپارتاکوس از نظر جلوه‌های ویژه و صحنه‌های نبرد به فیلمی فراتر از حد انتظار بدل شود. صحنه‌های نبرد فیلم به قدری با جزئیات متفاوت به تصویر کشیده شده‌اند که بسیاری از آنان در زمان اکران اصلی فیلم به دلیل آن‌که برای مخاطب بیش از حد واقعی بنظر می‌رسید سانسور شدند و در سال‌های بعد به فیلم اضافه شده‌اند.  اما آن‌چه که شاید اسپارتاکوس را در ذهن مخاطبان ثبت کرده، پشت صحنه آن و دعوای مشهور استنلی کوبریک با استودیوی ساخت باشد. کوبریک بارها اقرار کرده است که اسپارتاکوس فیلم او نیست و استودیو به او اجازه‌ی کافی برای بیان کردن هنرش را نداده است؛ و این نکته در فیلم تا حد زیادی مشهود است. فیلم از دقت کوبریک در خلق تصاویر بهره برده است اما زمانی که با دیگر آثار این کارگردان مقایسه می‌شود، می‌توان مشاهده کرد که آثاری که کوبریک در آن‌ها کنترل تام داشته، روند روان‌تر و جذاب‌تری دارند که باعث می‌شود حرکت سکانس‌ها به یکدیگر راحت‌تر توسط مخاطب هضم شود. اما با این‌حال، فیلم از نظر کارگردانی ضربه نخورده است. کوبریک با این‌حال دقت خود را به کار برده و در کنار استاندارد حاکم استودیو بر فیلم، به یک نقطه‌ی مشترک رسیده‌اند که باعث شده اسپارتاکوس از بسیاری دیگر از فیلم‌های حماسی هم دوره‌ی خود بیادماندنی‌تر بشود.  در نهایت باید گفت که شاید بزرگترین ضربه‌ای که به اسپارتاکوس وارد شده، استاندارد بودن بیش از حد عناصر آن است. دالتون ترامبو تلاش کرده که از بهترین عناصر استاندارد استفاده کند، اما در نهایت فیلم‌نامه‌ای نگارش شده که با دیگر فیلم‌های حماسی تفاوت چندانی ندارد. در کنار ترامبو، بازیگران فیلم نیز همگی تنها در حدی ظاهر شده‌اند که بتوانند نقشی قابل قبول ارائه بدهند و همه‌ی آنان را می‌توان در فیلم‌های دیگر زندگی شغلی‌شان در نقش‌هایی بهتر و بیادماندنی‌تر مشاهده کرد. اما با این‌حال فیلم از صحنه‌های نبرد بسیار جذابی برخوردار است که حاصل تعامل استانداردهای هالیوود دهه ۶۰ با دقت استنلی کوبریک در خلق یک سکانس است. فیلم در نهایت یک فیلم کاملاً استاندارد است، و تنها می‌توان گفت که جای تعجبی ندارد که پشت صحنه‌ی فیلم و دعوای کوبریک با استودیو و همچنین گذشته‌ی فیلم‌نامه‌نویس آن دالتون ترامبو برای مخاطبان سینمایی جذاب‌تر از داستان و روند خود فیلم است.