اما اگر اقوامى نتوانند خود را با فرایند ملت‏سازى، ادبیات ملى، زبان رسمى، تعلیمات عمومى و مذهب رسمى هماهنگ سازند به حد شهروند درجه دوم سقوط کرده و از حقوق محروم مى‏شوند و به حاشیه رانده شده و احساس محرومیت کرده و موجب تقویت هویت‏هاى مادون ملى (مانند قومیت، نژاد، محله‏گرایى و...) مى‏شود و محرکى براى دست زدن به اعمال سیاسى و خشونت و... مى‏گردد، به خصوص در کشورهاى با تفاوت قومى این مشکلات بیشتر مطرح مى‏شود. براى مثال آنچه امروز اقوام ایرانى مى‏نامیم، قاعدتاً ایرانى هستند و تعریفى که از خود ارائه مى‏دهند هم ایرانى است، یعنى هویت ملى‏شان ایرانى است و هویت اجتماعى‏شان بلوچ، ترکمن، خراسانى، کرمانى، فارس و خوزستانى و... است.