دوستان به دلیل امانتداری در متن مطلب بدون هیچگونه تحریف و دستکاری آورده شده
هنگامی که یزیدبن مهلب فرماندار خراسان برای چندمین بار به دستور حجاج بن یوسف به گرگان یورش برد :
مسلمانان در در میانشان افتادند و همی کشتارشان کردند و ایشان خود را به مسلمانان سپردند و بر فرمان یزید فرود آمدند.او زنان و کودکانشان را به اسیری گرفت و رزمندگانشان را کشتار کرد و تا دو فرسنگ بر دارها آویخت و راست و چپ را از آویزه های ایشان پر ساخت و دوازده هزار از ایشان را به دشت جرجان کشاند و گفت ((هر که خونخواه است و می خواهد کینه کشد، دل خنک سازد!)) مردان مسلمان چهار چهار و پنج پنج می کشتند.او بر آن خون ها آب بست و در آسیاب افکند تا با خون ایشان گندم آرد کند و نان بپزد و بخورد و سوگند خود به پایان برد.گندم آرد کرد و نان پخت و خورد.گویند چهل هزارتن از ایشان کشت.
حجاج پس از عمری جنایت در سال 95 هجری و در سن ۵۴ سالگی مبتلا به دلدرد شدیدی شد و پس از پانزده روز دست و پنجه نرم کردن با بیماری و مبتلا شدن به مرض لرزه و سردی اندام که هر چه آتش در اطرافش برمیافروختند باز گرم نمیشد سرانجام درگذشت. مسعودی در مروج الذهب می نویسد حجاج در مدت 20 سال حکومت خویش، 120 هزار نفر را گردن زده و کشته بود و این تعداد غیر از کسانی بودند که در میدان جنگ علیه او دست به شمشیر برده و توسط سپاهیان او کشته شدند.در زندانهای مختلطش ۵۰ هزار مرد و ۳۰ هزار زن بودند که ۱۶ هزار نفر آنان برهنه بودند. زندانهای حجاج، سقفی برای جلوگیری از آفتاب تابستان و سرما و باران زمستان نداشت. خوراک زندانیان نانی بود از جو که با خاکستر و نمک مخلوط بود و پس از مدت کوتاهی، هر زندانی که از آن میخورد رنگ چهرهاش سیاه میشد.
منبع : تاریخ کامل ابن اثیر ترجمه حسین روحانی و مسعودی در کتاب مروّج الذهب
دلم نییومد این متن کوتاه در حق دلاور مردان سرزمین گرگان ننویسم.وقتی به تاریخ ایران نگاه میکنی همیشه جای سم ستوران این سرزمین از اعماق تاریخ به گوش میرسه از ارشک بزرگ که پایه های بزرگترین امپراطوری ایران ،اشکانیان پی ریزی کرد.از مهرداد اول و دوم که حکم کوروش بزرگ و داریوش بزرگ برای اشکانیان دارن و حکومت هلنی و یونانی سلوکیان از ایران بیرون ریختن تا گل سرسبد اشکانیان سورنای جوانمرگ که شاهکار نظامی در جنگ حران انجام داد.همیشه قسمت شرقی ایران در حاله ای افسانه و اساطیر غوطه ور هست بیخود نیست که حماسه سرای بزرگ ایران حضرت فردوسی بزرگ در مورد اشکانیان گفته ((چو کوتاه شد شاخ و هم بیخشان// نگوید جهاندار تاریخشان)).بعد از اعراب هم که همیشه یه پای مخالفت و ایستادگی در مقابل ظلم و جبر اعراب بودند.
یادشان گرامی



