آدما تو نوجوانی و علی الخصوص دوره ی کنکور اغلب یه سری ویژگی های مشترک دارن
عاشق جلی توجه و اهار نظر در هر زمینه ای هستن
تازه با کلمات قلمبه سلمبه آشنا شدن و اطلاعاتشون هم اغلب از توی ویکی پدیا میگیرن
حالا این نوجوون دبیرستانی ما با استناد به اون 4 تا مطلبی که تو ویکی پدیا خونده و 4 تا اسمی که یاد گرفته میاد در هر زمینه ای اظهار میکنه
از سینما و کوبیدن نولان تا بحثای فلسفی و مذهبی و چه و چه و چه
من به شخصه خودم دقیقا اینجوری بودم ولی الآن که یادش میفتم میخوام اون دوره از زندگیم رو پاک کنم
انقد مزخرف گفتم و بدون اطلاعات و معلومات در هر زمینه ای کسشر گفتم که حالم بهم میخوره از اون دورانم
هی میرفتم تو جمع آدم بزرگا و شروع میکردم با اون 4 تا چیزی که از ویکی پدیا یاد گرفته بودم و 4 تا کلمبه ی قلمبه سلمبه که تو ادبیات دیده بودم اظهار فضل میکردم
الآن خیلی از بچه ها رو تو طرفداری میبینم دقیقا یاد اون دوران میفتم
به جان خودم برام مثل آب خوردن شده تشخیص بچه دبیرستانی ها از بزرگترا
تلاقی "عشق به بزرگ دیده شدن" و "پذیرفته شدن در جمع" و "اظهار نظر تو زمینه های مختلف" با "معلومات سطحی" و "تجربه ی اندک" و "افکار خام"
یه ترکیب چرتی به اسم "نوجوان" رو پدید میاره.
به شخصه بار ها گفتم خیلی دوره ی بدیه این دوره ی نوجوونی مخصوصا از دبیرستان به بعد که تو سال کنکور به اوج چرتی خودش میرسه.
هم زشتی
هم تشنه ای(از نظر جنسی) ولی دستت به جایی جز ابُلت بند نیست
هم عشق اظهار نظری ولی کسی تحویلت نمیگیره
هم فشار درس و کنکورم خواب و خوراک از سرت پرونده
هم تو خیلی از خانواده ها ته سرگرمی نوجووناشون برنامه های صدا و سیما و تهش دری وری های ماهواره ای هست
بهتون نوید میدم بعد نوجوونی دوران بهتری در انتظارتونه:))))))
پ.ن:البته مثل همیشه این چیزایی که من میگم قاعدتا راجب همه صدق نمیکنه و واسه اکثریت هست.


