شعر کامل:
آن دلبر من آمد بر من
زنده شد از او بام و در من
*
گفتم قنقی امشب تو مرا
ای فتنه من شور و شر من
*
گفتا بروم کاری است مهم
در شهر مرا جان و سر من
*
گفتم به خدا گر تو بروی
امشب نزید این پیکر من
*
آخر تو شبی رحمی نکنی
بر رنگ و رخ همچون زر من
*
رحمی نکند چشم خوش تو
بر نوحه و این چشم تر من
*
بفشاند گل گلزار رخت
بر اشک خوش چون کوثر من
*
گفتا چه کنم چون ریخت قضا
خون همه را در ساغر من
*
مریخیم و جز خون نبود
در طالع من در اختر من
*
عودی نشود مقبول خدا
تا درنرود در مجمر من
*
گفتم چو تو را قصد است به جان
جز خون نبود نقل و خور من
*
تو سرو و گلی من سایه تو
من کشته تو تو حیدر من
*
گفتا نشود قربانی من
جز نادرهای ای چاکر من
*
جرجیس رسد کو هر نفسی
نو کشته شود در کشور من
*
اسحاق نبی باید که بود
قربان شده بر خاک در من
*
من عشقم و چون ریزم ز تو خون
زنده کنمت در محشر من
*
هان تا نطپی در پنجه من
هان تا نرمی از خنجر من
*
با مرگ مکن تو روی ترش
تا شکر کند از تو بر من
*
میخند چو گل چون برکندت
تا به سر شدت در شکر من
*
اسحاق تویی من والد تو
کی بشکنمت ای گوهر من
*
عشق است پدر عاشق رمه را
زاینده از او کر و فر من
*
این گفت و بشد چون باد صبا
شد اشک روان از منظر من
*
گفتم چه شود گر لطف کنی
آهسته روی ای سرور من
*
اشتاب مکن آهسته ترک
ای جان و جهان ای صدپر من
*
کس هیچ ندید اشتاب مرا
این است تک کاهلتر من
*
این چرخ فلک گر جهد کند
هرگز نرسد در معبر من
*
گفتا که خمش کاین خنگ فلک
لنگانه رود در محضر من
*
خامش که اگر خامش نکنی
در بیشه فتد این آذر من
*
باقیش مگو تا روز دگر
تا دل نپرد از مصدر من



