
دانشگاهو ول کردیم ،زندگیمونو بستیم به کنکور سال 98
یک سال تمام مث حیوون زندگی کردیم با ریتم بخور، بخواب، برین، بخون
کوچکترین تفریحی حتی مث دیدن نیم ساعت فیلم ساعت 12 شب هم برامون با فکر و دغدغه ی کنکور بی پدر و اینکه چقد باهاش فاصله داریم همراه بود.
ولی بعدش هم که کنکور رو تموم کردیم زندگیمون همون قبلی بود.استرس دادن کنکور شده بود استرس نتیجه،یکم زبان کارکردم ولی بقیه اش علاف و بی حال تو خونه بودم.
خوب علافی هم تا یه جای به آدم کیف میده و بعدش از درس خوندن هم کسل کننده تره.
این وسط دلم میخواست برا عوض شدن حال و هوام برم یه مسافرت یکی دو هفته ای ولی بدبختی اونقد خرجا بالا رفته که فکرش رو هم نمیشه کرد.
هعییی...


