دنی دارکو پیچیده ترین فیلمی هست که تا به حال دیدم.علاقه خاصی به فیلم هایی دارم که سر راست حرف نزنن و گیجت کنن و خب با توجه به اینکه تقریبا تمام اثار این مدلی رو دیدم میتونم بگم هیچ نقدی تو محتوای فارسی نتونسته این فیلم رو کامل توضیح بده برای فهمیدن دنی دارکو باید بفهمیم جهان موازی چیه و جالبه خود فیزیکدان ها تعریف های متعددی از جهان موازی دارن یکی از تعریف ها میگه که: در نظر بگیرید که امروز صبح وقتی می‌خواستید درب اتاق خودتان را باز کنید، شما هم از اتاق خارج شدید و هم نشدید. این موضوع باعث می‌شود که دو خط زمانی متفاوت از زندگی شما به وجود آمده باشد.شاید ترسناک‌ترین بخش وجودی این نظریه، تفاوت مفهوم زمان با باور همیشگی ما باشد. در صورتی که جهان‌های متعدد را باور داشته باشیم باید بپذیریم که ما هم زنده هستیم، هم مرده. هم ازدواج کردیم و هم هیچ‌گاه با همسر خود روبرو نشده‌ایم. باید بپذیریم که انسان به باهوش‌ترین موجود زنده زمین تبدیل شده و به صورت همزمان انسان برای همیشه منقرض شده است. در واقع مفهومی که ما از خط مستقیم زمان داریم، با وجود این نظریه تغییر می‌کند.

تو دنی دارکو هم دو خط زمانی و دو دنیا داریم.تقریبا کل زمان فیلم تو جهان موازی میگذره و زمانی که جیک جلینهال متوجه میشه تو دنیای موازی اتفاقاتی میوفته که دوست دخترش میمیره و دوستش رو میکشه و مادر وخواهرش میمیرن کاری میکنه که خودش بمیره و این دنیای موازی از بین بره. اما اشکال جدی که فیلم داره اینه که این جهان موازی چطور شکل گرفته؟ از لحاظ عقلانی چه طور ممکنه موجودی که در فیلم از اون به عنوان راهنما یاد میشه(خرگوش)از دنیایی که هنوز به وجود نیومده به دنیای حقیقی وارد و جان دانی را نجات بده که خودش باعث ایجاد دنیای مماس میشه؟

در کل فیلم با وجود اینکه بسیار جالب و ناب هست اما اشکالات جدی داره که باعث شده صد ها نقد از روش نوشته بشه اما از نظر من منظور کارگردان این بود که اینده تغییر ناپذیر هست و از مرگ مقدر شده فراری نیست و اگر هم راه فراری باشه اتفاقات بدتری میوفته و اگر این منظور کاگردان رو در بگیریم به تفسیری دیگه از جهان های موازی میرسیم: نظریه جهان‌های موازی در مفاهیم سفر به زمان بر این باور است که با سفر به گذشته و تغییر هر چیز، ما آینده را تغییر نمی‌دهیم بلکه خطی جدید از زمان را تولید می‌کنیم که در آن، آینده به گونه‌ای دیگر رقم خورده است.