تابستان فصل 2017/18 بود که روسونری نقل و انتقالات عجیبی را پشت سر گذاشت. جذب یازده بازیکن از لیگ های متفاوت با ملیت هایی از سرتاسر جهان. یکی از پرتغال آمده بود و میگفت چیزی از ایتالیایی نمیفهمد، آن یکی از آلمان امده بود، دیگری ترک تبار بود و باقی نیز کم و بیش وضعیت غریبی داشتند. دیگر تیم یک دست نبود. دیگر چیزی سر جایش نبود. مونتلا نیز نمیدانست چگونه باید از بازیکنانی که به او داده اند استفاده کند. هر بازی ترکیبش را تغییر میداد. یک روز 352 روز دیگر 433 و روز بعدی ترکیب دیگر ولی تغییری حاصل نمیشد. اوضاع برای میلان بد پیش میرفت چهار گل از لاتزیو خورده بودند. دربی را باخته بودند. آندره سیلوایی که امید اولشان در خط آتش بود در لیگ حتی یک گل نیز نزده بود و در جدول هشتم بودند. مونتلا باخته بود. نمیتوانست کاری کند و باید میرفت. سرانجام 27 نوامبر 2017 اخراج شد. با این حال کسی حاضر نبود سکانداری کشتی نامتعادل میلان را بر عهده بگیرد. آنجلوتی دم از درد کمرش میزد و کونته میگفت باید از چلسی غرامتش را بگیرد. سایرین نیز به هر شکلی بهانه تراشی میکردند. در آن شرایط برخلاف بقیه، رینو آماده ی پذیرش این مهم بود، میدانست شاید چنین کاری به قیمت اعتبار و آبرویش تمام شود اما برایش اهمیتی نداشت چون عاشقانه میلان را دوست داشت و طاقت دیدن این را نداشت که حال میلانش بد باشد. هر کسی بازی او را دیده بود میدانست رابطه او و میلان بیشتر شباهت به دو معشوق داشت تا رابطه بازیکن باشگاهی. او هر کاری میتوانست برای میلان کرده بود و میلان نیز او را به هر افتخاری رسانده بود. پیرلو میگفت در یک بازی مصدوم شد اما چون تیم سه تعویضش را کرده بود با مصدومیت ادامه داد. از فرط درد اشک میریخت با این حال اشک هایش را زیر باران پنهان میکرد و بعد ها معلوم بود رباط صلیبی اش پاره شده بوده است. در سال 2007 نیز از ناحیه چشم مصدوم شد و نمیتوانست به میدان برود در آن مدت حقوقی از باشگاه دریافت نکرد. جدای تمام این کارها، حماسه سرایی های رینو را همه در داخل زمین یادشان هست که چگونه با تمام توان میدوید، میجنگید، تکل میرفت، در نبرد ها شرکت میکرد و سن سیرو را با عرق و خون خود همراه میکرد. حال پس از گذشت چند سال از دوران بازی اش؛ رینو بار دیگر آمده بود. آمده بود که بگوید عشقش فقط به 13 سال دوران بازی اش خلاصه نمیشود و میخواست بار دیگر تمام توانش را برای میلانش بگذارد. نه به عنوان یک جنگجوی جوان بلکه اینبار در کسوت مربی!
رینو تیمی را تحویل گرفت که از فقر باور رنج میبرد، بازیکنان با تمام توان بازی نمیکردند و اعتماد به نفس کافی نداشتند. با توجه به این وضعیت او در اولین مصاحبه اش اینگونه گفت: "نباید فراموش کنیم در چه باشگاهی هستیم." میبایست به این تازه وارد ها ارزش پیراهنی که بر تن کرده اند را می آموخت. همین کار را هم کرد. پس سختی های فراوان نتایج نیز کم و بیش از راه رسیدند. با این حال، هرچند گتوزو دی ان ای میلان را به تک تک بازیکنان آموخته بود، اما در بعد فنی دانش او برای نیمکت میلان کفایت نمیکرد. تیمش مشکلات زیادی داشت. گاهی نمیتوانستند گل نخورند، گاهی نمیتوانستند گل بزنند و گاهی هردو. در طول فصل امتیاز های زیادی را به راحتی از دست دادند. رینو نتوانست برد 2 هیچ مقابل ناپولی را حفظ کند، در مقابل لاتزیو تنها با یک تعویض میتوانست زمان را از آنها برای گل زنی بگیرد اما این کار را نکرد ،مقابل اودنیزه با یک ضد حمله حریف پیروزی را از دست داد و چندین اتفاق دیگر که خبر از ضعف مربی میداد . یک چیز واضح بود : عشق رینو کافی نبود. هرچند با شور و شوق زیادی در کنار زمین می ایستاد آنچنان که فریاد هایش از پشت تلویزیون نیز به گوش میرسید،هرچند گاها حق تیمش را می خوردند و برخلاف دوران بازی اش از کوره در نمیرفت ، هرچند توهین باکایوکو را در فصل نشنید تا تیم به حاشیه نرود اما مربی گری اش لنگ میزد و نهایتا نتوانست میلان را به خانه اش ،لیگ قهرمانان، بازگرداند. آری رینو تمام توانش را برای میلان گذاشت، اما نشد که بشود.
حال رینو همانطور که اولین بار پا به سن سیرو گذاشت سن سیرو را ترک میکند. سر به زیر و فروتن امد اما با سری بالا میرود نه بخاطر نتایجش بلکه بخاطر عشق مثال زدنی اش. عشقی که حتی در آخرین روز هم نتوانست آن را کتمان کند و با جمله "رابطه من و میلان هیچ وقت مالی نبوده است" غرامتش را بخشید.
و چه زیباست عشقی که از هر چیزی بالاتر باشد حتی پول!
از طرف یک قلب قرمز و مشکی؛ بدرود کرگدن



