زائران تمام نشدنیِ وادیِ شک           

طبابت در ایران هر روز سخت تر و سخت تر میشود. با بلندگوهای فاسدِ ضد طب، هر قدمی که بر می داریم  با صدها اگر و مگر ممزوج شده است. عافیت طلب باشیم یا به دل حادثه بغلتیم؟ بمانیم یا برویم؟ کر شویم بر تهمتها یا کور شویم بر دیدن دردها؟ به بیمار بگوییم که فلان آزمایشگاه، فلان پاتولوژیست، آن رادیولوژیست برای این آزمایش یا سونوگرافی یا گزارش ام آر آی دقت بیشتری دارد یا بی خیالش شویم تا زیر ذره بین شک زد و بند نرویم؟  نیک می دانیم آنها که بلندگوهایشان را با مسیری سوایِ شایستگی هایشان به دست آورده اند، همه چیز را مانند خودشان می بینند: تا مغز استخوان، غوطه ور  در  زد و بند. همراه بدقلق را، همان که نیامده، می دانیم در این جنونِ ضد پزشکِ قرون وسطایی، در این ترویج فیلترهای تبلیغاتی تاریکِ ضدِ طبِ کشیده شد بر بینایی اش، از ما شکایت می کند، با زبان خوش، جوری که شر نشود، رد کنیم یا پایبند علم یا خوش خیالیمان باشیم  و  برویم جلو، شاید که هر دو از تونل تاریکِ ترس بیرون بیاییم و شاید هم بالاخره شکایت کند و چند سالی هردو اسیر هم شویم. طبابت هر روز سخت تر و سخت تر می شود،  آن سوی میز پدران و مادرانمان نشسته اند و این سوی میز خودمان. هر دو با دیده شک به یکدیگر نگاه می کنیم که نکند دردی بر درهای هم اضافه کنیم. امسال، هفتصد هزار نفر منتظرند تا  همکار ما شوند. به اندازه هفت استادیوم آزادی پر، امسال آرزو دارند تا پزشک شوند.

 

پارادوکس عجیبی است، جامعه ای که تمام تلاشش است تا فرزندانش را پزشک کند و تمام تلاشش را می کند تا فرزندان دیروزش را از پزشک شدن پشیمان کند. ?دکتر امید رضائی? فوق تخصص خون و انکولوژی

 

 

پ. ن: فقط جمله اخرش :)